تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٥ - كلام ديگران در كيفيت تأثر نفس از منشآت خود
بلى، معلول غضب با خود غضب ملايمت دارد كه علتش است، اما با بدن ملايمت ندارد؛ آن احراقى كه از غضب توليد مىشود، مناسب با خود قوه غضبيه است، اما بدن را كه مرتبه ديگر نفس است، مىسوزاند؛ چون با او ملايمت ندارد، و چه بسيار اتفاق افتاده است كه حرارت غضب، رطوبات عروق را خشكانيده و بدن را سياه كرده و انسان را هلاك نموده است، و يا قوه غضب پرده دل آدم را پاره نموده و انسان سكته كرده است. پس در عين حال كه اين حرارت غضب و بدن هر دو معلول نفس است، مانع ندارد كه مرتبهاى در مرتبه ديگر و معلولى در معلول ديگر تأثير كند؛ چنانكه عالم، همه معلول حق است و در عين حال، عالم، عالم جنگ و جدال است كه يكى از دست ديگرى به تنگ آمده و پيوسته در عذاب است و بر سر يكديگر مىكوبند.
و الحاصل: در اين عالم مگر اين طور نيست وقتى كه غضب شدت مىيابد، يك اوقات تلخى و الم و تنگدلى مىآورد؟ و اى بسا اين غضب علاوه بر بدن در قواى برزخيه و فكر و خيال تأثير كند و اينها را مختل نمايد، و اى بسا، نشاط و فرح انسان را از بين ببرد.
و بالجمله: هيچ مانعى ندارد كه معلول چيزى، در مرتبهاى از مراتب ديگر آن تأثير كند و با آن در كمال تنافر و تضاد باشد؛ گرچه اين معلول با علت خود تناسب دارد و تأثيرى هم در علت خود نمىكند؛ چنانكه مثال زديم كه غضب در بدن تأثير مىكند، و در مبدأ خود كه نفس باشد تأثير ندارد، اين است كه در قيامت هر چه در نفوس اشقيا و كافرين- مثل غضب و يا انكار و جحود- كه ملكه شده و با نفس اتحاد وجودى پيدا كرده است و صورت نفسيه، صورت غضبيه شده است و تبديل به صورت سبعيه گشته است الى الابد سبعيت را انشا مىكند كه اجساد و ابدانشان را مىدرد و چون نفس باقى است، الى الابد معذّب خواهد بود: «كُلَّما نَضِجَتْ ...». [١]
بعد از آنكه آخوند تا اينجا سخنان اهل تناسخ را ذكر فرمود، تأييدى هم از اهل
[١] نساء (٤): ٥٦.