تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٣ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
محبس دار طبيعت و زندان بدن لغو است. [١]
آخوند در اينجا بر شيخ با آن مباحثى كه شيخ اشراق خودش آنها را بهتر از ديگران مىداند ايراد كرده است در صورتى كه نبايد آنها را اينجا آورد چون برهان شيخ در جاى خود تمام است، و در كمال متانت برهان را استيفاء كرده و گفته: عالم مجردات به هر اندازه كه مقتضاى وجود تجردى است، كمال را داراست و در مجردات تغيير جايز نيست؛ چون بعد از آنكه مجرد، به فعليت ما له بالامكان موجود مىشود تغيير حال در آن ممكن نيست؛ زيرا سنوح قصدى كه بعد از كمال، موجب نقص او گردد- كه براى جبران و جريمه و عقوبت آن نقص و عصيان، مستوجب نزول و هبوط باشد، و به كيفر سنوح قصد موجب نقص، به اين دار ظلمت طبيعت بيايد و در زندانخانه بدن قرار گيرد تا كدورت آن سنوح قصد موجب نقص، جبران شود- در مجردات ممكن نيست.
مثلًا هيچ وقت، عقل ثانى قصد نمىكند كه عقل اول باشد و خطور هم نمىكند كه اى كاش من به كمال او مىرسيدم. يا اينكه عقل ثانى قصد نمىكند كه اى كاش موجبات عيش و طرب برايم فراهم مىشد، اين اميال از آنِ موجودات دار طبيعت است؛ براى اينكه حاصل شدن نقص، در مجردات خلاف ذاتى عالم عقل و تجرد است. موجود مجرد هر چه بخواهد داشته باشد، بايد از اولِ خلقت آن را دارا باشد، نه اينكه بعد از كمال تنزل كند.
ليكن آن قضايايى كه قرآن در حكايت آدم و شيطان و هبوط آدم دارد، ظاهر آن مراد نيست، بلكه اين حقايق از رموز قرآنى است و بايد سعى كرد تا معناى «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» [٢] را فهميد، و معناى هبوط را فهميد.
و همچنين بايد معناى آيه شريفه «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ^ ثُمَّ رَدَدْناهُ
[١] حكمة الاشراق، در مجموعة مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ٢٠٢.
[٢] طه (٢٠): ١٢١.