تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٦ - اصول اخلاق
پس لا بد اين نقطه، در محيط دايره خواهد بود و نقاطى كه دور محيط مىباشند، همه بعيدترين نقاطى هستند كه ممكن است در اين دايره فرض شود، و همه به يك ميزان از مركز دورند، پس اگر يك نقطه معينى را روى محيط فرض كنيم و در مقابل آن نقطه در محيط، نقطه ديگرى را هم معين كنيم، اگر بخواهيم از يكى از اين نقطهها به نقطه ديگر خطى وصل كنيم، بايد آن را از مركز عبور داده تا به نقطه ديگر وصل شود، و وسط اين خط به طور حقيقى مركز خواهد بود.
همچنين هر يك از اين اصول- قوه علم و شهوت و غضب و عدل- به منزله يك دايره است كه نقطه مركزى آن، قوه اعتدال است، پس از اين مركز و حد اعتدال هر چه رو به ضعف بگذارد، دور از اعتدال است تا برسد به آن درجه ضعيفى كه اگر بخواهد از آن هم ضعيفتر باشد معدوم مىشود، پس اين آخرين نقطه بعيده از مركز و حد اعتدال خواهد بود و بين آخرين نقطه ضعف و بين مركز، نقاط و مراتب و درجاتى از طرف تفريط واقع خواهد گرديد، و همين طور اگر از اين مركز و حد اعتدال، به طرف بالا برود تا آن اندازهاى كه نسبت به اين مركز نهايت بُعد را داشته باشد، آن هم آخرين مرتبه در قوّت است كه ديگر امكان ندارد زيادتر از آن باشد؛ اين نقطه هم، طرف افراط آن حد اعتدال و نقطه مركزى است، و بين اين آخرين نقطه بُعد و مركز درجات، طرف افراط صفت و قوه است. پس با اين فرض، براى هر صفتى و قوهاى يك حد اعتدال است كه اصل ثمره فاضله آن، ثبت به اين درجه است، و اگر از اين نقطه اعتدال مركزى به اين طرف يا به آن طرف برود، در دو طرف افراط و تفريط قرار گرفته و ثمره فاضله، از آن قوه حاصل نخواهد گرديد.
بنا بر اين: چنانكه علماى اخلاق گفتهاند: چهار قوه است، هر يكى را يك مركز و حد اعتدال است؛ لذا اصول اخلاق و ثمرات و فضايل اين چهار مركز و چهار قوه، حال اعتدال اين چهار قوه است كه ريشه فضايل انسانى و اخلاقى بر اينها مترتب مىباشد، و چون گفتيم كه هر قوه يك مركز دارد و لا بد يك طرفش كه در نهايت بُعد از مركز اعتدال است در جانب ضعف مىباشد، و طرف ديگر مقابل آن نقطه كه در نهايت