تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٦ - توضيحى پيرامون موت طبيعى و موت اخترامى
خانه را خراب كنند، پس در اين موت است كه آن مرد گفت: گفتم كه مرو، گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد.
و چون خانه فرو مىآيد، نفس مىرود، و اگر كسى نگذارد كه خانه فرو آيد، آن هم نمىرود. ولى در موت محتّم و حتمى، نفس مىرود؛ چون كه خانه فرو مىآيد، و ديگر رفتن آن و فرو آمدن اين، از امورى نيست كه به شفاعت شفيعى، چارهبردار باشد و غير ممكن است وقتى كه استعداد ماده تمام شد اين رفتن به تأخير افتد.
بلى، مواد با هم اختلاف دارند؛ ممكن است يك مادهاى باشد كه استعداد بيشترى داشته باشد، و يك مادهاى از اول ممكن است استعداد كمترى داشته باشد و اين استعدادات به قدر و قضاى الهى است؛ ممكن است يك ماده و نطفه از اجسامى و مأكولاتى حاصل آيد كه استعداد قبول آن نسبت به صورت، بيشتر از ديگرى است، يا يك مادهاى باشد كه حركت جوهريه آن به مناسبت جوهر آن شىء، سريعتر از حركت جوهريه ديگرى باشد؛ چنانكه اگر اين ماده، عصاره آن چيزهايى باشد كه سخت و صلبند، حركت جوهريه در آن طبق تقاضاى جوهر، بطىءتر است.
و الحاصل: اين گونه قضايا امرى قهرى است و اصلِ ريختِ خلقت است كه لا يتبدّل و لا يتغيّر بوده و طورى نيست كه اين حقايق در خارج على نحوٍ واحد باشد، بلكه در نحوه عصارهگيرى اختلاف دارند.
چنانكه شايد يك معناى
«الشقيّ شقيٌّ في بطن امّه و السعيد سعيدٌ في بطن امّه» [١]
هم اين باشد كه نطفه در آن هضم رابع كه به عمل مىآيد، و عصاره خالصه به قدر امكان طبيعت و قوّت هاضمه حاصل مىشود، و وارد رحم مىگردد، از آن موقع نطفگى كه استعداد تكوّن نفس را دارد و يا استعداد صورتى را دارد، ممكن است شقى باشد يا سعيد؛ يعنى نفسى كه در اين ماده پيدا مىشود، ممكن است ماده آن، طبق اصلى كه از آن گرفته شده است- از اغذيه و نباتات و مأكولات- اقتضاى حالت خاصى را داشته باشد كه نفس هم به اقتضاى آن، اعمال و افعالى را انجام دهد. بلى، غاية ما فى
[١] توحيد صدوق، ص ٣٥٦، باب ٥٨، حديث ٣؛ عوالى اللئالى، ج ١، ص ٣٥، حديث ١٩.