تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٣ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
ماده ندارد، پس تا ماده هست، حركت هست و چون ماده مُرد، حركت هم مىميرد و براى صورت، وقوف حاصل مىشود، و در اين مرحله وقوف، آن حقيقتى كه از عالم طبيعت آمده است اسمش عقل است و پايينتر از اين درجه اسم نفس را داراست. [١]
سپس گفته شد: اگر بنا باشد كه نفس با بدن يك هويت باشد و به واسطه حركت جوهر از ماده تخلص پيدا كند و مجرد شود، اغلب اشخاص نفوسشان به فناى بدن فانى مىشود، چون همه به تجرد نمىرسند.
آخوند در جواب اين شبهه مىگويد: لازم نيست به تجرد عقلانى برسد، اگر تجرد خيالى و مثالى هم باشد، كافى است در اينكه بعد از بدن باقى باشد؛ براى اينكه تجرد دو قسم است: يك قسم تجرد مثالى است و با حصول مرتبه وهم و خيال، اين تجرد پيدا مىشود؛ چنانكه اخبار هم مساعد اين معنى است، كثيرى از حيوانات هم كه قوه خيال و واهمه دارند باطل نمىشوند، و نفوسشان به تجرد مثالى باقى است. بلى آن حيواناتى كه به اين حد نرسيدهاند و فقط قوه لمس در آنها پيدا شده- مثل خراطين- باطل خواهند شد؛ چون لمس در مرتبه تجرد نيست و آن قوه جسمانى است كه ممتد به امتداد جسم است.
و بالجمله: چيزهايى كه تجرد خيالى و مثالى پيدا كرده باشند نفوسشان به تجرد مثالى باقى است و اگر جنينى مثلًا به اين مرتبه نرسيده باشد، ما ملزم نيستيم كه به حشر و بقاى نفس او ملتزم باشيم؛ چنانكه ممكن است از بعضى اخبار كافى اين معنى استفاده شود كه بعضى از نفوس باطل مىشوند. [٢] و شايد آخوند هم در يك جايى از اسفار اين را گفته و شايد به روايت هم تمسك كرده باشد.
و بالجمله: اكثر مردم در مرتبه تجرد مثالى خواهند بود و با اين تجرد مثالى محشور مىشوند. و قليلى از برگزيدگان كه تجرد عقلانى پيدا كردند، به آن مقام باقى خواهند بود.
بعضى از افاضل در باب بطلان قدم نفس گفتهاند: اگر نفس قديم باشد، لازم مىآيد
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٧٥.
[٢] رجوع كنيد به: فروع كافى، ج ٣، ص ٢٣٧، حديث ٨.