تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٧ - دليل دوم
به جهت همين خصوصيات اثراتى از آنها بروز و ظهور مىكند؛ مثلًا در آهنربا كه داراى اثر جذب آهن است البته به جهت يك خصوصيتى مىباشد، و لازم نيست بگوييم كه چون انسان اشرف از اين اجسام است پس بايد آن هم آهن را بربايد، فلذا چون اين را نمىتوان گفت مىگوييم: شايد در نباتات يك خصوصيتى است كه با آن قابل فيض است و آن در انسان نيست.
آخوند چنين جواب مىگويد: ربودن آهن دليل بر اشرفيت نيست، ما قاعده امكان اشرف را آنجايى مىگوييم كه شىء به افق تجرد نزديك باشد و آهن ربودن يك چيزى دليل تقرّب او به افق تجرد نيست، فلذا نمىتوان گفت چون انسان اشرف است آن هم بايد آهن را بربايد، فلذا مىگوييم: هر چيزى كه تقرّبش به افق تجرد بيشتر است شريفتر از چيزى است كه از اين عالم تجرد كه آنجا وجود اقوى است دورتر است.
و بالجمله: مناط، كماليت وجود است و تقرّب هم با كمال الوجود حاصل مىشود، پس چيزى كه نزديكتر به عالم فيض است آن به اخذ فيض أولى مىباشد، پس ماده انسانى كه اشرف يعنى نزديكتر به افق تجرد و الطف از ماده نباتات است أولى به اخذ فيض است.
دليل دوم
از ادله عامه بر ابطال جميع اقوالى كه قبلًا ذكر شد اين است كه: [١] در آنى كه نفس به يك بدنى از بدن ديگر انتقال پيدا مىكند در آن لحظه «لا بد منه» است، و در آن لحظه انتقال، بين خروج از بدن «منتقل منه» و دخول در بدن «منتقل إليه» لازم مىآيد تعطيل نفس شده باشد و تعطيل براى نفس محال است. و اين قول شريفى است زيرا بنا بر اقوال ديگران كه تعطيل در وجود ممكن نيست براى اين است كه بنا بر قول ديگران تعطيلى باطل است كه دائمى باشد، ولى بر بطلان تعطيل در يك آن دليل ندارند ولى اين دليل خوب است. بنا بر قول آخوند كه نفس را صورت ماده و بدن دانسته و تعلق را
[١] اسفار، ج ٩، ص ١٢.