تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٢ - كلام صاحب تلويحات در تناسخ
ما از باب مماشات مىگوييم: مثل آن است؛ زيرا مثل هم نيست، چون صريح آيهاى كه به آن براى اثبات عقيده خودشان متشبّث مىشوند؛ يعنى: «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ^ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» [١] نفى مثليت مىكند و آنها گمان مىكنند كه معناى آيه اين است كه همين استخوان پوسيده را كه خاكهايش مانده- اگر مانده باشد و تبدلات و استحالات رخ نداده باشد- جمع مىكنند و از نو استخوان درست مىكنند؛ و خدا از اين قضيه خبر مىدهد كه آنچه اول انشا كرد دوباره به اين نحو استخوانش مىكند، با اينكه بالبداهه غير آن استخوان خواهد بود و عين آن نخواهد بود و اگر خيلى تنزل كنيم، مثل آن خواهد بود.
غافل از اينكه آيه چيز ديگرى مىگويد و به گفته اينها ديگر استخوان زنده نمىشود و حال آنكه خدا فرمود: «قُلْ يُحْيِيهَا» درباره قيامت تعبير به «احياء» كرد و در اول مرّه به «انشا» تعبير آورده است، البته براى اين «انشا» فرمود كه دفعه اولى انشا- يعنى ايجاد- كرد و در قضيه قيامت «انشا» نفرموده بلكه «احياء» فرمود؛ زيرا آن عليم به كل خلق آن را «حى» قرار مىدهد؛ يعنى استخوان، يك پارچه حيات پيدا مىكند.
البته احياء و حيات به گفته ماست كه جسم آنجا يك پارچه حيات است، و خداوند حقايق را بيان مىكند و آنچه را كه خواهد شد بيان مىفرمايد چون كلام الهى حق است، ولى عوام با آن تصور خود، معنايى مىفهمد و مىگذرد؛ چون ذهنش به آن معانى مأنوس نيست؛ چنانكه آن مرد گمان كرد كه همين استخوان را بعد از آنكه خاك شده و اجزايش متلاشى و منبثّ شده است، دوباره زنده مىكند.
كلام صاحب تلويحات در تناسخ
صاحب تلويحات با اينكه موصوف به فهم معارف الهيه است و متوجه به وجود عالم برزخ بين العالمين است، اين قول را كه نفوس اشقيا بعد از مفارقت از ابدان، براى
[١] يس (٣٦): ٧٨- ٧٩.