تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٤ - اصل دهم چگونگى خلاقيت نفس بعد از خروج از طبيعت
معانقه با عايق، يعنى هيولاى منضمّه، قادر نيست مقدار جرميهاى را در خارج ايجاد و اصدار نمايد- با اينكه در عالم حس، صور محسوسه با فعاليت نفس است- مگر نفوس قويه نادره مثل نفوس مقدسه معصومين سلام اللَّه عليهم اجمعين.
ولى بعد از مفارقت از عالم طبيعت و افتراق از مصاحبت بيگانه و فراغت از تدبير امر غير و فراغت از امور تنميه و تغذيه و امثال اين امور طبيعيه، مىتواند معاليل مقدارى جرمى و مقادير و اجسام جرميه را اصدار نمايد، و چنانكه موجودات جسمى جرمى عالم طبيعت اين طور هستند كه با مشاركت ماده و استعدادات حاصله، از فاعل ايجاد و اصدار مىشوند، همين طور اجسام جرميه بدون مشاركت ماده و استعدادات حاصله از آن، تنها از حيثيات فاعلى، صادر و موجود مىگردند، مانند اجسام اوليه بدون ماده سابقه، مثل افلاك- يعنى اجسام اوليه- كه بلا تقدم ماده و استعدادات ماده ايجاد شدهاند.
البته بنا به نظر هر يك از مشائين و اشراقيين كه فاعل را عقل فعّال [١] و يا ارباب انواع [٢] مىدانند، و آنها فواعل مجرده هستند كه توانستهاند در عالم طبيعت، اجسام و مقادير جرميه را ايجاد كنند، پس نفس مجرد مىتواند معاليل جسميه و مقادير جرميه را ايجاد نمايد و چون نفس داراى حيثيات است، با برهان «الواحد لا يصدر منه الّا الواحد» منافات حاصل نمىشود؛ زيرا اين برهان به ايجادات نفس مربوط نمىباشد، بلكه اين قاعده فقط در يك موجود بسيط من جميع الجهات؛ خارجاً و ذهناً و عقلًا جارى است و چنين موجودى فقط مبدأ اول- تبارك و تعالى و تقدس- مىباشد.
بالجمله: نفس در نشئه ديگر، بر ايجاد موجودات و اجرام و مقادير جرميه قادر بوده و مىتواند جنتى ايجاد كند كه عرضش از مشرق تا مغرب باشد و يا بر ايجاد درختان و انهار و آنچه مُشتَهاى اوست، قادر مىباشد؛ «وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ
[١] شفا، بخش الهيات، ص ٥٢٨ و ص ٥٣١.
[٢] مطارحات، در مجموعة مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٤٥٢؛ حكمة الاشراق، در همان مجموعه، ج ٢، ص ١٣٨- ١٤٨.