تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٣ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
از ابهام درآورد و اگر آن معنايى كه جنس است در ذهن هم تصور شود، در تعين خود محتاج به فصل است.
انسان كه به جنس- مثلًا به مفهوم حيوان- در ذهن نگاه مىكند، متفصل به فصليت است، و لو انسان از آن فصل غفلت دارد، و آن عبارت از وجود ذهنى است كه اين مفهوم به آن قائم است، و الّا فى حد نفسه بدون وجود ذهنى از ابهام خارج نمىشود، گرچه نظر نگاهكننده به خود معنى است، ولى تحقق آن معنى و تصور آن و نظر به آن عين تحقق وجود آن است.
اين بيانى كه اينجا كرديم ممكن است در باب جعل كه طايفهاى گفتهاند وجود مجعول است و طايفه ديگر گفتهاند ماهيت مجعول است، توفيق بين دو قول باشد، و آنها ابداً اختلاف معنوى نداشته باشند؛ زيرا يكى لحاظ اصل الماهيه را مىكند و نگاه به اصل الماهيه دارد؛ گرچه وجود به عين تصور ماهيت و نگاه به آن براى ماهيت حاصل خواهد بود و اصلًا لحاظ آن و ديدنش، عين وجود آن است، و ليكن در تصور، اصل نظر به ماهيت است، منتها نگاه به آن و لحاظ آن عين وجود آن است.
و بالجمله: كسانى كه اين وجود را مغفول عنه و آلت ديدن ماهيت دانستهاند و گفتهاند كه ماهيت، اصل، و وجود تابع است، گفتهاند: ماهيت مجعول است، و جعل مبدأ را هم بيش از تصور ما چيزى نمىدانند، منتها در ما بيش از وجود ذهنى نيست، ولى در مبدأ اعلى، تصور و لحاظش عين خارج است و توجهش به سوى شيئى، عين وجود خارجى آن شىء است؛ چنانكه تصور ما نسبت به شيئى، عين وجود ذهنى آن شىء است.
و الحاصل: جعل مبدأ را كه تصور مىكنند، نظير لحاظ ما مىباشد، البته با آن فرق ظاهرى كه گفتيم؛ لذا در عالم متصورات خود، چون متصور و ماهيت را مىبينند كه توجه به اوست، در خلقت عالم هم گفتهاند كه ماهيات اصل است.
ولى كسانى كه قائل به اصالت وجود شدهاند؛ گرچه مىبينند در اشيايى كه تصور