تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨١ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
از مرتبه ناقص به مرتبه كامل برسد، و گفتهاند: شىء مادامى كه از درجهاى به درجه ديگر از مراتب وجود در حركت است و بين محوضة الفعليه و صرافة القوه قرار دارد متعين نيست و متحرك است و وقوف پيدا نكرده است، و از اين قضيه- عدم تعين خارجى- ما معناى جنسى را انتزاع مىنماييم، ولى چون به فعليت و به يك درجه از مراتب وجود رسيد، البته متفصل به يك فصل مىشود كه تحصل و تعينش با اوست.
در نتيجه ما آن فعليت را فصل، و آن قوه را كه متحصل به تحصل آن است جنس مىناميم.
پس ناميه در انسان و حيوان معناى جنسى دارد ولى در نبات معناى جنسى ندارد و لذا نمىتوانيم بگوييم قوه ناميهاى كه در انسان و حيوان و نبات است يك نوع است و مندرج تحت يك جنسند، منتها نوعى كه در انسان و حيوان است غير از نوعى است كه در نبات است؛ زيرا گفتيم: ناميه در نبات معناى جنسى ندارد تا از آن، جنس ناميه انتزاع شود بلكه در آن، نوع مىباشد.
و لذا جنس شمردن ناميه براى انسان و حيوان و نبات، خلاف واقع است و درست نيست و ابداً اينها تحت يك جنس نيستند تا انواع مختلفه از يك جنس باشند، پس علاوه بر اينكه در نوع مختلفند، تحت يك جنس هم نيستند، پس ناميه در انسان، با ناميهاى كه در نبات است، نوعاً و جنساً اختلاف دارد.
بلى، صورت معدنيه و عنصريه و جسميه براى هر سه اينها- يعنى انسان و حيوان و نبات- جنس است؛ چون صورت جسميه و عنصريه و معدنيه در هر سه به معناى جنسى و لا بشرطى است كه توقف و تعين ندارند؛ بلكه از درجه معدنى و عنصرى و جسمى به سوى مرتبهاى از مراتب وجود در حركت مىباشند تا مرتبهاى از مراتب كماليه مستقله وجود حساب شوند.
تمام مطالبى كه بين انسان و حيوان و بين نباتات گفتيم بين انسان و بين حيوان هم جارى مىشود؛ در نباتات گفتيم كه آخرين صورت نباتات، همان نفس نامى مىباشد،