تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٧ - تقريب برهان بنا بر مسلك مشهور
موجودى محال است؛ چون جهت قوه ندارد و فقط جهت فعليت است- كه وجود آن باشد- پس اگر اين بخواهد به يك بدن جنينى برگردد و صورت آن باشد يعنى متحد با آن گردد- و معناى اتحاد با آن اين است كه با آن، يك موجودى باشد كه جهت قوه و جهت فعليت داشته باشد- محال است؛ به خاطر آنچه گفته شد كه ديگر اين در آن مرتبهاى كه جهت قوه ندارد محض فعليت است، و اگر آن فعليت را بخواهند تبديل كنند ممكن نيست؛ چون ماده ندارد تا تبديل يابد، ناچار بايد معدوم شود، و چيزى كه معدوم شد معنى ندارد براى بدن ديگرى صورت شود، بلكه اين معدوم مىشود و چيز ديگرى از نو حادث مىشود و جهت مرتبطهاى بين آنها نيست تا بتوان گفت صورت بدن اين جنين و نفس اين بچه، فلان نفس است كه به نحو تناسخ در اين بدن قرار گرفته است.
تقريب برهان بنا بر مسلك مشهور
گفتيم به طريقه آخوند استحاله تناسخ ثابت شده است، آخوند مىفرمايد [١]: قضيه به طريقه قوم هم همين طور است؛ چون قوم هم نفس را صورت بدن مىدانند و علاقه ذاتى و طبيعى و تعلق ذاتى بين آنها قائلند، نه اينكه نسبت نفس به بدن نسبت راننده به ماشين يا صاحب خانه به خانه يا كدخدا و دهبان به ده و يا شاه به مملكت باشد، بلكه نسبت آنها نسبت صورت و ماده است كه يكى صورت و ديگرى ماده است، و ماده هم با صورت چنانكه گفتيم اين طور نيست كه دو شىء باشند كه اتفاقاً پهلوى هم قرار گرفته باشند و هر كدام هويت علىحدهاى غير از هويت ديگرى داشته باشد. بلكه چنانچه گفتيم صورت و ماده، مبدأ همان جنس و فصل بوده، و جنس و فصل در خارج متحد مىباشند، پس در خارج ماده با صورت متّحد است، منتها چيزى را كه قابل بوده تا به كمالى تبدل پيدا كند- مانند نبات كه قابليت تبدل به حيوان را داشته، و يا معدن كه قابليت تبدل به نبات را داشته- آن را ملاحظه كرده و به آن ماده، و آنچه را كه به آن
[١] اسفار، ج ٩، ص ٣.