تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٤ - ابطال ادله قائلين به تناسخ نزولى
همه اين انبار گندم را مىكارد؟ و چون نفوس انسانيه از عالم ماديت ذاتاً حركت كرده و رو به تجرد مىروند آيا مىتوان گفت به آن نخواهند رسيد مگر دو سه نفس؟ آيا ما مىتوانيم اين چنين حرفى را به خدا نسبت بدهيم؟ كلّا و حاشا! در جايى كه در مثال سابق گفتيم: صاحب و مالك آن انبار مسلّم است كه فقط آن دو سه دانهاى را كه مىداند مىرويد مىكارد، لازم بود خداوند متعال هم اگر گفته اهل تناسخ راست باشد آن دو سه نفرى را كه به تجرد مىرسند، قابل ترقى خلق كرده، و مىبايست هيولاى آنها را بالخصوص خلق فرمايد، اين اولًا.
و ثانياً مىفرمايد: ما و لو قسر را هم قبول كنيم در اينجا نمىتوانيم قائل باشيم، و لو همه از آدم تا خاتم بتوانند به كمال برسند، ولى نمىتوان قائل شد يك نفر در بين اينها سير از كمال به نقص داشته باشد؛ چون انقلاب ذات است، و انقلاب ذات محال است؛ زيرا حركت جوهريه ذاتى است، نه ذاتى باب ايساغوجى بلكه ذاتى باب برهان.
و بالجمله: ماده، آن آخرين صورتى كه دارد و آن كمال اوست يا بالمناسبه اين ماده آن را تلبّس خواهد كرد يا نه، اگر به غير مناسبت تلبّس كند محال است و لازمهاش طفره است، پس لا بد بايد به تدريج صورى را تلبّس كند تا قابل آن صورتى باشد كه مبدأ جواد آن را عطا مىفرمايد، اين ماده لا بد در اول، فعليت ندارد و فعليات را تدريجى مىگيرد، مثل قوس نزولى نيست كه در آن، جلوه در اول مرتبه به طور قوّت و جلا باشد رفته رفته ضعيفتر گردد تا برسد به آخرين مرتبه كه هيولى در آن قرار گرفته است؛ در قوس صعود ممكن نيست وجود رفته رفته ضعيف شود، از ضعف رو به كمال مىرود، اين است كه اول مرتبه ضعف كه خواست ترقى كند فعليتى روى آن خواهد آمد تا رفته رفته فعليت ازدياد مىيابد.
بالجمله: كمال وجودى و رو به تجرد گذاشتن امرى، و سعادت و شقاوت امر ديگرى است، ممكن است كسى وجوداً اكمل باشد و تجردش بيشتر باشد ولى از آن وجودى كه از او اضعف است اشقى باشد، و اى بسا شقى باشد كه وجود تجردىاش خيلى بيشتر از آن سعيد باشد؛ چنانچه معلوم است آن شقاوتهايى كه اشقيا دارند با