تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٦ - جواب آخوند به استدلال قائلين به وحدت نفس
جسمانى باشد؛ براى اينكه تجرد برزخى بعضى از اين قوا به ثبوت رسيده است، پس ممكن نيست جسم يا جسمانى، جمع همه قوا نمايد؛ و بايد مجرد باشد و آن نفس است، اين تقرير كسانى است كه قائلند: «النفس فى وحدتها كل القوى».
جواب آخوند به استدلال قائلين به وحدت نفس
[١]آخوند مىفرمايد: اين بيان آنها مطلب را كاملًا روشن ننموده است و احتمال دارد كه اين دليل را براى اثبات مطلب ديگرى اقامه كرده باشند؛ مثلًا قصدشان اثبات عليت نفس براى اين قوا باشد و بگويند: نفس، علت اين قواست و از باب عليت است كه كل المعاليل است و جميع كمالات آنها را دارد.
و الحاصل: چون دليلى كه تقرير شد گرچه فى حد نفسه دليل متين و برهان مستقيم است، و ليكن ممكن است مرادشان اين باشد كه نفس چون علت اين قواست، پس جامع همه اينهاست.
ولى آخوند رحمه الله مىفرمايد: قضيه اين طور نيست كه نفس، علت اين قوا باشد؛ چون در اين صورت لازم مىآيد ما به وجود متعدد معلولات و وجود علت قائل شويم؛ زيرا مسلّم است كه وجود علت و وجود معلول، دو هويت و دو شخصيت هستند نه اينكه شخصيت واحده باشند؛ گرچه بين علت و معلول كمال ارتباط است، ولى اگر قضيه نفس و قوا، قضيه عليت و معلوليت شد، لازم نمىآيد كه معاونه و يا معاوقه بين قوا حاصل شود؛ چون با اينكه عقل فعّال علت تمام موجودات عالم طبيعت است ولى بين من و تو كه هر دو معلول آن هستيم معاوقه و معاونه واقع نمىشود؛ مثلًا اين طور نيست كه اگر من به چيزى توجه داشته باشم، شما از شنيدن باز بمانيد، و يا من چيزى را شنيدم، شما مشتاق ديدن آن باشيد، با اينكه من و تو هر دو معلول عقل فعّال هستيم، پس قضيه عليت و معلوليت نيست و اين احتمال بىوجه است، و لو ارتباط بين علت و معلول مسلّم است، ولى نفس و قوا رابطه عليت و معلوليت ندارند.
[١] اسفار، ج ٩، ص ٥٩.