تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٨ - اشكال فخر رازى بر قائلين به حدوث نفس
اين است كه آن شىء، صورت وحدانى اتصالى جسمانى داشته باشد كه اجزاء به واسطه قسمت حاصل آيد و تكثر صورت بپذيرد و حال اينكه نفس مجرد است و صورت مقداريه ندارد.
اشكال فخر رازى بر قائلين به حدوث نفس
فخر رازى به برهان ايشان خدشه كرده و گفته: هر جسم و صورت مقداريه قابل انقسام است، ولى نه اينكه هر چيزى كه قابل تجزيه باشد بايد صورت مقداريه داشته باشد. وى مىگويد: موجبه كليه، كنفسها منعكس نمىشود، پس ممكن است نفس در آغاز واحد بوده و سپس متكثر شود، بدون اينكه تكثر نوعى باشد و بدون اينكه تكثر، محتاج لواحق باشد و بدون اينكه لازم بيايد نفس داراى صورت مقداريه باشد. [١]
آخوند در جواب اين اشكال مىفرمايد: البته اگر اختلاف و تميّز اين نفوس در ماهيت باشد، لازمه آن، اين است كه از اول تمييز داشته باشند و اگر تميّز در ماهيت نباشد، بايد تميّز فردى باشد، منتها اگر آن طورى باشد كه ايشان مىگويند كه نفس در مرتبه اول واحد باشد سپس تكثر پيدا كند، نسبت در اين صورت نسبت جزء و كل مىشود و چون جزء و كل در فرديت با اصل طبيعت شركت دارند، و همچنين اجزاء در طبيعت شركت دارند؛ براى همين جهت سؤال مىكنيم: چه باعث شده يك فرد كل شده و اجزاء در حال ملاحظه جزئيت، جزء طبيعت شدهاند؟ و اين نيست مگر اينكه صورت مقداريه قابل تقسيم بوده باشد. بالجمله: در اين معنى شكى نيست، اگر مراد از اينكه واحد بوده و متكثر شده اين گونه تكثر باشد. ولى ممكن است واحد، به غير اين معنى تكثر داشته باشد كه فخر آن را نمىگويد و شايد آن معنى به نظر فخر رازى نيايد، و اگر آن گونه تكثر را كه به واحد حاصل مىشود بخواهيم بگوييم، لازم است در فلسفه صفحه ديگرى باز كنيم و آن صفحه وحدت در كثرت است. البته آن تكثر، ديگر از اين تكثرها نيست كه بيايند و واحد را قيچى كنند، بلكه معناى تكثر واحد؛ چنانكه آنهايى
[١] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٤٠١.