تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤١ - تبيين كيفيت معاد جسمانى
مجاز محفوظ است، پس اين موجود، متدرّج الخروج از طبيعت به سوى صفاى وجودى و شدت كمالى است كه پيوسته مرتبهاى به مرتبهاى تبديل مىشود و همين جسم و بدن هم يك وجهه باطنى داشته كه به صفاى جسمى و لطافت بدنى كم كم متبدل مىشود، و با اينكه نظام وجود يك رشته متصلى است، اما اين موجود طبيعى از كدورت و ظلمت و ضعف و نقص، رو به كمال وجودى مىرود به طورى كه در نظام وجود، مرتبه ادناى آن، با مرتبه وسطاى آن كأنّه دو حقيقت است؛ چون مشوب به عدم و ظلمت است و به جايى مىرسد كه از كدورت، صاف و از ضعف، خالى مىشود و گويا دو عالم جدا از هم مىباشند كه از آخر مرتبه طبيعت به اولين مرتبه بالاتر تبدل پيدا مىكند.
در اين حال، جسم طبيعى به جسم صاف و لطيفى تبدل پيدا كرده و اين پوست و قشر كلفت و خشن را كه بدن ظاهرى محسوس ما باشد، يك دفعه مىاندازد. و چون اين رفض، نمايان است و ما آن را مىبينيم، مىگوييم: جسم و بدن، اينجا ماند و افتاد و روح قبض شد و رفت، و لذا مىگويند: در حشر، معاد جسمانى به چه كيفيت خواهد بود، غافل از اينكه بدن و جسم در حشر در نهايت و غايت لطافت است به طورى كه حس بصرى را ياراى رؤيت آن نيست و آن چنان تعلق به روح دارد كه ابداً از آن تعصّى ندارد و خودش هم داراى عرض و طول و عمق است.
چنانكه اگر همين حس لمسى را كه در بدن هر شخصى هست بيرون كشند به اندازه پاها و بازوها و سينه و قلب و رودهها و جگرها و سر و صورت و چشم و گوش يك چيزى بيرون خواهد آمد، منتها شايد ما آن را با اين ديده نبينيم چنانكه الآن كه در بدن هست ما آن را نمىبينيم و با دست هم آن حس لمس را از بس لطيف بوده و مايل به تجرد مىباشد درك نمىكنيم.
على اىّ حال: اين جسم لطيف، به تبع روح بيرون رفته و رفضهاى سابق هم در شخصيت آن موجود، تخلل ايجاد نمىكند و چنانكه رفضهاى تدريجى در شخصيت آن تخلل ايجاد نمىكرد، اين رفض دفعى هم كه به صورت نمايان اتفاق مىافتد باعث