تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧١ - اصل ششم هويت انسان به نفس است نه بدن
و تمام مدت عمرش را- نه فقط اين عمرى كه از روز تولد حساب مىشود، بلكه آن عمرى كه از زمان نشو و نما از امّ الطبيعه؛ يعنى هيولاى اولى و مادة المواد شروع مىشود، تا آن موقعى كه از طبيعت خارج مىشود كه آخر عمر طبيعى و روز وداع زن و بچهاش است- در حركت من النقص الى الكمال است، اما وقتى كه از منزل نقص كوچ كرد و به مرتبه كاملتر از آن رسيد، آنچه در آن منزل اول به زمين مىگذارد، جهت نقص آن مرحله است.
و الحاصل: موجودى كه از مرتبه ادنى ترقى مىكند، هيچ چيزى به جا نمىگذارد؛ آنچه در آن منزل سابق به جا مىگذارد، فقط جهت نقص است و اما حيثيات وجودى و كمالى همراه او مع شدّة من الكمال و كمال على الكمال هست، مانند بچه كه از كلاس اول به كلاس دوم وارد مىشود و يا از كلاس دوم به سوم وارد مىشود، نه اينكه تا وارد كلاس دوم مىشود، معلومات كلاس اول را به طور كلى رها مىكند، بلكه كلاس دوم ترقى علم اوست كه از درجه كلاس اول ترقى كرده و از اين حد گذشته است؛ يعنى جهت نقصى آن كلاس و معلومات آن كلاس هر چه بود، آن را در همان كلاس به زمين گذاشته و حالا كه در كلاس دوم مشغول تحصيل مىباشد، واجد معلومات كلاس اول با حد مخصوص از علم حساب و هندسه كه پُرگرام اول ايجاب مىكرد مىباشد و فعلًا كه به كلاس عالىتر وارد شده است جهات نقص را در كلاس اول به جا گذاشته است.
سير انسان از طفوليت و صباوت تا كهولت همين طور است؛ يعنى آنچه در منزل طفوليت به جا گذاشته، جهت نقصى است و آنچه از صباوت در كهولت زمين گذاشته، جهت نقصى است و قضيه سير مراتب مادون از نطفه و علقه و مضغه تا زمان كهولت چنين است؛ از منزل نطفه كه گذشت، جهات نقصى و عدمى و كثافاتش را به زمين گذاشته است، الآن كه يك مرد با كمالى است، نمىشود براى روزگار نطفگى خود عزا بگيرد و افسوس بخورد كه چطور بدبخت شدم و نطفگى خود را گم كردم، و اين شخص اگر نظر دوربين داشت كه پشت اين افق را هم مىديد و روزى كه اين قشر را