تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٩ - استدلال آخوند بر بقاى صورت جسميه در حشر و معاد
اتصاليه، بلكه جسم يك امرى است كه در حقيقتِ آن ابداً هيولى دخالت ندارد، به طورى كه اگر كسى قدرت داشته باشد كه هيولى را از صورت جسميه كشيده و بيرون ببرد، و يا صورت جسميه را از هيولى نزع كند، ابداً در صورت جسميه اخلالى حاصل نمىشود و بر همان حقيقت و هذيّت و تشخص خود باقى مىباشد.
مثلًا بادام، بادام است و لو كسى به هيولى قائل نباشد؛ همان طور كه اشراقيين [١] و بعضى ديگر [٢] به وجود هيولى قائل نيستند، و عوام الناس و نوع مردم هم اصلًا ملتفت به اين معنى- يعنى هيولى- نيستند، با اين حال نوع مردم كه اصلًا نمىدانند هيولى چيست و در خواب هم آن را نديده و نشنيدهاند يا آن اشراقيين از فلاسفه و بزرگان حكما كه اصلًا به هيولى قائل نيستند، همه به بادام، بادام مىگويند، خود مشائين هم قائلند كه اگر هيولى را كسى بتواند از اين صورت بيرون كند باز اين حقيقت بادام است.
و الحاصل: هيولى آن است كه صورتى را بعد از صورتى قبول كند و در حقيقتِ بادام نخوابيده است كه بايد صورت يك درخت بزرگى را قبول كند، و يا اينكه بايد تفاسد را قبول كند و خاك شود، بلكه و لو بادامى باشد كه در آن قبول درخت شدن نباشد يا بادامى باشد كه پوسيده نگردد بلكه هميشه به اين نحو بماند، اين باعث نمىشود كه بگوييم بادام نيست؛ چون اين اگر تا ابد بماند قبول پوسيده شدن نمىكند و معناى اينكه قبول نمىكند يعنى هيولى ندارد، بلكه البته اين معنى باداميت آن را تأكيد مىكند نه اينكه بادام نباشد.
و الحاصل: به هيولى تنها مشائين قائل هستند و اشراقيين جسم را يك صورت اتصاليه جوهريه مىدانند بدون اينكه با اين حقيقت چيز ديگرى كه هيولى باشد مخلوط باشد، و عامه ناس هم از اين معنى اصلًا غفلت دارند، و متكلمين هم جسم را اصلًا مركب از اجزاء لا يتجزى يا اجسام مفرده صغار صلبه مىدانند، [٣] و حال اينكه همه
[١] حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ٧٤- ٨٢.
[٢] معتبر، ج ٣، ص ١٩٥.
[٣] شرح مواقف، ج ٦، ص ٢٧٤- ٢٩٣؛ شرح مقاصد، ج ٣، ص ٥- ٥٢.