تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٤ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
مىكنيم اصل نظر به اين اشياء مع عدم التوجه عن الوجود است، ليكن آنها معيار و ملاك اصالت را وجود اينها مىبينند كه از باطن ذات طلوع مىكند و از غيب ذات ترشح مىنمايد، لذا مىگويند: در متصورات خود، كه آنها را مىبينيم، طلوع و ظهوركننده از باطن ذات، وجود موجودات ذهنيه است، پس اصل، اين وجودات است، و همين طور در مبدأ اعلى هم آنچه فايض مىشود و ترشح مىنمايد و از غيب به ظهور مىرسد، وجود موجودات است، پس چنانكه در متصورات ما وجود از باطن ذات بروز و ظهور مىنمايد و ماهيت مكتنف به آن بوده و بر آن تكيه زده و مستنير به نور آن مىباشد در موجودات عالم نيز چنين است.
پس در حقيقت اگر از قائلين به اصالت ماهيت سؤال كنيم كه از باطن ذات چه بروز و ظهور مىكند؟ آنها هم مىگويند: وجود، منتها اينها مىگويند انسان در نظر داشته تا ماهيت را ببيند و در لحاظ و ديدن اينها گرچه وجودات ظهور مىكند اما وجودات، آلت ديدن اينهاست چون كه اساساً مىخواستيم ماهيات را ببينيم.
و بالجمله: در جنس نيز مدققين چنين گفتهاند كه از بس در غايت ابهام است؛ چنانكه در خارج تعين ندارد در ذهن هم از خود تعين ندارد و به طفيل وجود كه از باطن نفس ظهور كرده، تعين و تحصل پيدا مىكند، چون ماهيت است.
و بالجمله: جنس، همين معناى مبهمى است كه انسان هر چه تلاش كند در خارج آن را مستقل و متعين و متحصل ببيند ممكن نيست، بلكه در غايت ابهام است؛ مثلًا انسان هر چه در خارج نگاه كند كه جسم نامى را به طورى كه جنس است ببيند، بايد يا به حيوان و يا به انسان نگاه كند.
لذا قدماى منطقيين، جنس را تعريف كردهاند به اينكه: «هو المقول على الكثرة المختلفة الحقائق فى جواب ما هو». [١] و فصل را كه خواستهاند تعريف كنند گفتهاند: «هو المقول على الشىء فى جواب اىّ شىء هو فى ذاته». [٢] و بعد كه در مقام تفصيل
[١] شفا، بخش منطق، ج ١، ص ٤٧؛ شرح مطالع، ص ٧٧.
[٢] شفا، بخش منطق، ج ١، ص ٧٦؛ شرح مطالع، ص ٨٨.