تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٢ - اشكالات وارده بر قائلين به حدوث روحانى نفس
هيولاى اولى، جنس الاجناس بوده و هر چه در اين عالم باشد از آن شروع شده است؛ نه اينكه همه از يك قسمت هيولى باشند، بلكه از حصص هيولى مىباشند وهمه در هيولائيت شركت دارند و آن ماده، قوة الوجود همه موجوداتى است كه مىبينيم.
و بالجمله: اين هيولاى اولى جنس است و به طور لا بشرط اخذ شده است- البته لا بشرط گفتن در ماده خلاف اصطلاح است، ولى چون منطق، نقشه خارج است و جنس و فصل را از خارج گرفتهاند و در حقيقت خارج، مبدأ اشتقاق اجناس و فصول منطقى است و چون جنس مبهم است، به طور لا بشرط اخذ مىشود پس به مبدأ اشتقاقش كه ماده در خارج است نيز مىتوانيم لا بشرط بگوييم؛ چنانكه به صورت كه مأخذ فصل منطقى است بشرط لا مىتوان گفت- و چنانكه هيولى جنس الاجناس است، صورت نوعيه انسانى هم فصل الفصول است، كه فصل اخير است و در بين اين جنس عالى و فصل الفصول، مراتبى است كه ممكن است هيولاى اولى در آن مراحل توقف كند و خط سيرش در راهى قرار گيرد كه آن راه، بن بست بوده و از سرحد انسانى دور باشد و خطش موافق با آن خط نباشد.
چنانكه هيولى، مبهم است و از خود تحصل ندارد، همچنين صورت جسميه هم از خود تحصل ندارد و آن هم در ابهام است و به دلايل ثبوت صورت نوعيه- كه مىبينيم هر يك از اجسام، يك خاصيتى ماوراى خاصيت نوع ديگر دارد- مىدانيم كه صورت جسميه متحصل نبوده و مقوم آن بايد يك صورت نوعى باشد؛ لذا ما به صور نوعيه عناصر قائليم، و مادامى كه شىء متحرك است، نمىتوان گفت فعليت دارد، بلكه متحرك، متحصل نيست و مبهم است، و البته قابل اين هست كه متحد با چيز ديگرى باشد، لذا شىء در مسير سير تدريجى، صورت نيست و جنس است و لذا ما به اجناس متوسطه قائليم.
مثلًا: اگر هيولاى اولى در راهى واقع شد كه آن راه انسانيت است، اگر چه مراحل نباتى و عنصرى و معدنى و حيوانى را سير مىكند، و ليكن چون متوقف نيست نمىتوان به آنها صورت گفت، و نمىشود از آنها فصل را اخذ كرد، به خلاف آن سيرى