تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٩ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
عرفا در حالات و اذكار و اعمال صلاة ذكر كردهاند، در خبرى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با لسان نبوتى از نمازى كه در ليلة المعراج خواند، ذكر كرده است، حتى در ركوع مىگويد: تا به ركوع رفتم عرش را زير پايم ديدم، چهها شد، و غشوهها كردم، در كدام موقع ملهم شدم كه هفت مرتبه «سبحان ربّى العظيم و بحمده» بگويم. [١]
بالاخره مقاماتى است كه اگر چه اصل دعوت به آنجاست و ليكن در ضمن راه چه بسا خستهها بيفتند و ديگر قدرت قدم برداشتن نداشته باشند و اينها همانهايى هستند كه به دار طبيعت آمدند و به مملكت آخر وجود تبعيد شدهاند كه در آنجا در مواردى مىشود از حكم تشريعى خدا سرپيچى كرد و حكم غيريت و اباطيل نافذ است و سلطنت اباطيل و سلاطين بىحقيقت و مجازى، ظاهر است، و اين عالم شهادت است كه خواهى نخواهى بايد از آن بيرون رفت، اگر كسى به اختيار بيرون رود، با صفاى قلبى و نشاط روحى مىرود و گر نه ملائكة اللَّه با زور بيرونش مىكنند. تفاوت اين دو اين است كه اينها با شرمندگى به نشئه ديگر وارد مىشوند و آنها با سربلندى به نشئهاى وارد مىشوند كه آنجا مقام بروز سلطنت الهى است؛ و همه مىفهمند تحت سلطنت و كبريايى خدا هستند و حكم خدا بر همه به طورى نافذ است كه مفرّى نيست؛ چون حكم تشريعىِ اختيارى نيست، بلكه يك نظام و سلطنت الهيه است كه هيچ مالكى ديگر نمايان نيست؛ «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» [٢] و لذا اين هم به اين اعتبار، رجعت الى اللَّه است؛ اگر چه رجعتى نيست كه مقصود اقصاى انبيا باشد، ولى باز رجعت است و چون اين آخرين درجه رجعت نيست، منافات ندارد كه جسم و جسمانيات به صورت جسم برزخى باشد، چنانكه مفاد بعضى از آيات ديگر همين است كه آن نشئه، نشئهاى جسمانى است.
[١] علل الشرائع، ج ٢، ص ٣١٥، حديث ١؛ بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٥٨، حديث ٦٦.
[٢] غافر (٤٠): ١٦.