تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٩ - نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
زيد، همان شخصِ عاقل و درّاك مفهوم انسان باشد و سپس همان شخص حكم كند به اينكه: «زيدٌ انسانٌ»؛ چون ممكن نيست بگوييم: عاقلِ معقولات، نفس است كه علت است، و مدركِ جزئيات قوا و اعضا است كه معاليل نفس مىباشند و چون بين علت و معلول ربط است، پس مدرَكاتِ معاليل هم، پيش علت هستند، و بطلان اين را سابقاً تقرير كرديم.
علاوه بر اين: خود اين قوا- مثلًا قوه ناميه و متغذّيه و يا لامسه- قبل از حصول تعقل معقولات، وجود داشتند و اگر نفس، علت اين قوا باشد، لازم مىآيد كه معاليل، قبل از وجود علت، وجود داشته باشند.
و نيز اگر اين طور باشد كه قوا به نحو جزئيه چيزى را درك مىكنند و به جهت ارتباطى كه با نفس دارند، نفس آنها را به نحو كليت درك نمايد، لازم مىآيد وقتى كه يك نفر شهوت پيدا مىنمايد، عقل اول هم به نحو كليت شهوت داشته باشد.
بالجمله: دستگاه عليت و معلوليت يك دستگاهى است كه در جاى خود ثابت است، ولى در اينجا علت، تشخصى دارد و معلول هم شخصيت ديگر، و اگر معاليل متعدد باشند، به تعدد آنها شخصيتها هم متعدد است، ولى در قضيه نفس اين طور نيست كه قواى نفس، شخصها و موجودات باشند و اگر به عليت و معلوليت و ربط علّى و معلولى بين نفس و قوا قائل شويم، ناچار بايد به وجودات قائل شويم.
ولى بنا به گفته ما يك حقيقت و يك شخصيت ذو مراتب است و معناى ذو مراتب بودن را هم توضيح داديم كه عين بصر است، عين سمع است، عين خيال است؛ گرچه مراتب نسبت به يكديگر علت و معلول نباشند، و ذو مراتب بودن، غير از قضيه عليت و معلوليت است؛ ذو مراتب بودن يعنى يك شخص است كه يبصر و يسمع و يتخيّل و يتعقّل و فى عين كون هذا الشخص متعقلًا كانت ايضاً باصرةً سامعةً شامّةً، بل جسداً و موجوداً طبيعياً، لكن فى مرتبة شهادته و طبيعته، پس در عين حال كه دانى است، عالى است و در عين حال كه عالى است، دانى است.
اين عبارت را در حق تعالى- عزّ اسمه- هم گويند، كه:
«دنا في علوّه و علا في