تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩٧ - فصل سوم شبهات منكرين معاد جسمانى و پاسخ آن
آخرت، جهت و طرف نيست تا براى اشياء عالم آخرت، مكان باشد.
از كلمات آخوند رحمه الله در اين مقام دو دليل استفاده مىشود: يك دليل، تام بودن عالم آخرت است، و دليل ديگر، همجنس نبودن عالم آخرت با عالم دنياست.
دليل عدم جنسيت- علاوه بر ادله ديگر- اجماع ملّيين است كه مىگويند: عالم دنيا و عالم آخرت، و اينكه قائلند كه دو عالم در طول يكديگرند، اخلاف اين ميراث را از اسلاف خود به ارث بردهاند كه سرانجام به مبادى وحى منتهى است؛ چنانكه كلمات و آثار اهل كشف و يقين و وحى مشحون است به مثل
«الآخرة دار قرار و الدنيا دار فناء و زوال» [١]
البته معناى اين كلمات اين نيست كه وقتى كه انسان يك بار در همين دار طبيعت مُرد، خاك آن دوباره در همين عالم جمع شده و انسانى موجود مىشود؛ زيرا اگر چنين باشد پس هر روز معادى هست، چون خاك مردههاست كه الآن در حول و حوش شهر در مزارع سبزىجات واقعشده و غذاى انسان مىشود تا بالاخره انسان شود.
اگر قضيه اين باشد كه ارواح دوباره به اين جنينها متعلق شوند، علاوه بر اينكه اين نشئه ديگر نيست، بلكه همان دار دنياى زايل است، موجب تناسخ است و تناسخ امرى نيست كه گاهى بگوييم مطلقاً به حكم شرع جايز است و گاهى بگوييم در بعضى جاها شرعاً جايز است و در بعضى جاها جايز نيست؛ مثلًا بعد از نفخه صور كه همه بىجان شدند و در صور دوم كه دميده شد، تناسخ جايز است؛ يعنى همه اجزاء را جمع مىكنند و ارواح به اجسامشان داخل مىگردند.
و يا اينكه بگوييم آن تناسخى شرعاً جايز است كه هر روحى به جسدى داخل شود كه از اجزاء سابقه جسد آن روح باشد، و اما به جسد ديگرى جايز نيست داخل شود، چنانكه بعضى از متكلمين گفتهاند و ما سابقاً با براهين ابطال تناسخ، استحاله آن را ثابت نموديم و معلوم شد اين حكم شرعى نيست كه گاهى به اطلاق و گاهى به تقييد آن را قبول نماييم.
[١] اصول كافى، ج ٢، ص ١٣٣، حديث ١٦.