تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٦ - اختلاف انسانها در شقاوت
در قلوبشان اكتساب نشده كه بعد از چندى ظهور و بروز نمايد. و خلاصه نور توحيدى به صورت اعتقادى حتى به طور كمون و اضمار حاصل نبوده و كسب نشده تا از اين راه بعد از مدت متمادى نجاتى پيدا شود. بلى، گرچه در اينها صورت اعتقادى توحيدى نمىباشد، ولى چون اصل توحيد فطرى يعنى همان عشق به كمال كه در همه است، در اينها نيز هست و در اين معنى بين متمدن و غير متمدن، آفريقايى و اروپايى و آسيايى و سياه و سفيد فرقى نيست، در نتيجه احتمال دارد كه همين نور توحيد فطرى جلوه كند.
گرچه آنان طبق ملكات خود، در نار و جهنم داخلى خود خالد خواهند بود؛ ولى براى اينها نار خارجى كه در مقابل عصيان و خلاف و تمرد باشد، نيست و محتمل است كه آن نور توحيد فطرى ظهور كند و در اثر ظهور آن، نارهاى داخلى اثرى نداشته باشند، و گرچه داخل نار ملكات خواهند بود، ولى نور توحيد فطرى غلبه كرده و آنها را از تأثير بياندازد، و شايد آنچه كه در بعضى اخبار است
«يتلاعبون فيها بالنار» [١]
همين اشخاص باشند.
بالجمله: اين دسته اشخاص وقتى در دنيا بودند «إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» [٢] شدند و از معارف اكتساب نكردند و بذر توحيد- يعنى توحيد فطرى- مستمد از خارج نشده و به اين بذر توحيد مدد نرسيده تا شاخ و برگى پيدا كند و در قلب ريشه دوانده و نمو نمايد و به سراسر بدن شاخ و برگ بياندازد، و در همه بدن، اين بذر كه از قلب سبز شده، شاخ و برگ داشته باشد و تمامى اعضا و جوارح و قوا را نورانى كند و آن را منصبغ به صبغه خود كه صبغة اللَّه است بنمايد.
بالجمله: اين دسته مثل دستهاى از حيوانات هستند كه جهنم موعود را ندارند و بهشت موعود هم ندارند، فقط ملكات اينهاست؛ تا ملكاتشان چه باشد.
[١] اين روايت را در مجامع روايى نيافتيم، رجوع كنيد به: شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ٢١٣؛ تفسير القرآن الكريم صدر المتألّهين، ج ١، ص ٣٧٤.
[٢] مطففين (٨٣): ١٥.