تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٩ - كلام شيخ الرئيس در ماهيت انسان و رد آن
برگ است، و يك حقيقت صاحب شئون و مراتب است؛ در عين اينكه قوا متكثرند و در حقيقت براى هر يك از آنها اثرى است كه در ديگرى نيست، ليكن با اين حال وحدت شخصيه و وجود واحد بسيط است. بلى، حيثيت قوهاى، غير از حيثيت قوه ديگر است بدون اينكه حيثيت قوه سامعه، حيثيت قوه عاقله باشد و يا حيثيت باصره، حيثيت لامسه باشد. و اين چنين توحيد و تكثير و وحدت و كثرت عيبى ندارد؛ براى اينكه اين گونه تكثر، مقابل توحيد نيست، بلكه اين كثرت در مراتب است و آن وحدت در تشخص است، و كثرت مراتب، تنافى با وحدت تشخص ندارد، و وحدت و كثرت، آن وقت با هم تنافى دارند كه هر دو به يك چيز وارد شوند، پس براى ماهيت انسان- مثلًا- بيش از يك وجود و تشخص نمىباشد.
اما چنانكه گفتيم: ماهيت مرهون چيزى نيست؛ مرهون اين نيست كه نحوه وجود، عقلانى باشد يا نحوه وجود، طبيعى باشد؛ همان طور كه ماهيت مرهون كليت و جزئيت و يا توحيد و تكثير نيست و چون مرهون هيچ چيزى نيست، لذا اگر نحوه وجودش وجود عقلانى باشد، ماهيت، موجود به وجود عقلانى است و اگر نحوه وجودش وجود طبيعى باشد، ماهيت، موجود به وجود طبيعى است و اگر نحوه وجودش وجود سيّال باشد كه از مرتبه طبيعت تا مرتبه عالم عقل حركت كند، ماهيت با اين وجود موجود است.
و بالجمله: ماهيت با يك وجود شخصى موجود است، گرچه وجود صاحب مراتب باشد كه از نقص رو به كمال حركت كند؛ مثلًا وجود طفل كه ماهيت انسان با آن وجود موجود است، وجود متعدد نيست ولى صاحب عرض عريض است كه آنچه از آن بالحسّ براى ما مشهود است از مرتبه طفوليت تا مرتبه كهولت است، و اگر عقل و وهم و حس و ساير قوا را دارد، اين طور نيست كه وهم، عين عقل باشد؛ زيرا شغل و اثر و خاصيت وهم، چيزى است و شغل و اثر عقل چيز ديگر.
البته چنين نيست كه هر يك از اينها وجود منحازى داشته باشند، بلكه همه اين قوا بيش از يك وجود و هويت شخصيه بسيطه داراى مراتب و حيثيات، مثل حيثيت قوه