تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٨ - كلام شيخ الرئيس در ماهيت انسان و رد آن
وجودى است كه داخل در مقوله جوهر است و عرض و عمقش هم وجودى است كه داخل در مقوله كمّ است و علمش هم كه از كيفيات نفسانيه است، داخل در مقوله كيف مىباشد و سنگينى و ثقلش هم كه داخل در مقوله ديگرى است، پس هر يك از اينها وجودى منحاز از ديگرى است.
و ما مىگوييم: انسان كدام است؟ انسان بايد عبارت باشد از امور و موجودات منحاز از هم كه مجموع اينها را انسان مىگوييم و به اعتبار ما قائم است، اينها وجوداتى براى ماهيت انسان است و اين وجودات، تشخصات و امارات دارد، پس براى ماهيت انسان تشخصاتى است و حال اينكه اين معنى غلط است و نمىتوان گفت وجودات منحاز است؛ چنانكه براى زيد يك وجود منحازى است و براى عمرو هم يك وجود منحاز ديگرى است، بلكه براى ماهيت انسان و يا هر يك از ماهيات ديگر يك وجود است كه با آن وجود موجود است، و يك تشخص است كه با آن تشخص متشخص است، و انسان در وجود طبيعى كه در اين عالم طبيعت پيدا مىكند، بيش از يك وجود به نحو طبيعى ندارد و وجود ثانى نداشته و تشخصى غير از تشخص واحد ندارد، و اين وجودى است كه عرض عريض دارد و تشخص واحدهاى است كه صاحب مراتب است.
البته وقتى وجود انسان را ملاحظه كنيم، خواهيم ديد كه عقل دارد، خيال دارد، وهم دارد، لمس دارد، حس بصر دارد، حس سمع دارد و طول و عرض و عمق دارد، و غلط است بگوييم: خيال، عقل است يا عقل، خيال است، و غلط است بگوييم: حس لمس، خيال و قوه واهمه است، و غلط است بگوييم: حس سمع، حس بصر است، بلكه بصر حكمى و خاصيتى دارد و محال است اين حكم و خاصيت از سمع ظاهر شود و ممكن نيست آن خاصيتى كه خيال دارد، قوه سامعه داشته باشد، پس اين قوا را در عين اينكه متكثر مىبينيم ولى چنان نيست كه تشخصات متعدده و وجودات متكثره باشد، بلكه يك تشخص ذو مراتب است و هويت بسيطه واحده شخصيه با عرض عريض است كه گويا يك شجر است كه صاحب تنه و ريشه و شاخه و گل و