تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١ - حجت ششم بر تجرد نفس ناطقه
البته بنا به عقيده امروزيها كه انسان را غير از اين جسم و خون و گوشت و مغز، چيز ديگرى نمىدانند معلوم است.
اما بنا به عقيده صحيحه مسلّمه، معناى جمله «عقل سالم در بدن سالم است» اين است كه چون مزاج و بدن سالم باشد، ديگر لازم نيست نفس بيشتر از توجه طبيعى به كار بدن و مزاج بپردازد و تا اشتغالش از بدن كم شد، به باطن خود توجه پيدا مىكند و تعقلاتش قوى و بيشتر مىشود.
و الشاهد على ذلك، اينكه: اگر بدن سالم نباشد، ادراكات عقلانى نفس كم مىشود.
لذا آخوند رحمه الله مثالى مىزند كه اگر در يك بيابانى شخصى سوار بر مركوب چموش و بد رفتار يا فرس و حيوانِ كُند رفتار شود، و بخواهد چنين مركوبى را به منزل برساند، بايد تمام توجهش را صرف راندن اين مركوب كند و از خود غافل مىشود و نمىتواند به خودش توجه داشته باشد. نفس انسان هم كه راكب اين بدن است، يك علاقه طبيعى دارد كه اشتغال به اصلاح مزاج است، و اين توجه طبيعى رفته رفته بعد از چهل سالگى كم مىشود ولى تا دم مرگ بايد مشغول كار مزاج و قواى بدنى باشد و چون بعد از چهل سالگى به تدريج علاقهاش را از طبيعت و از بدن كم مىكند، بدن ضعيف مىشود و ادراكات عقليه بيشتر مىگردد و اين توجه طبيعى، قطعى است و اگر اين توجه طبيعى نفس به بدن نباشد، بدن از بين مىرود و هر چه هم توجه بيشتر باشد، ادراكات عقليه و ادراكات باطن نفس كمتر مىگردد.
لذا انبيا آمدند تا نگذارند نفسى كه بالطبيعه به بدن توجه دارد، بالاختيار هم، انسان آن را به كار طبيعت وادارد و آمدند جلوى بشر را بگيرند كه خيلى توجه و علاقه خودش را صرف اين طبيعت نكند، تا ادراكات عقليهاش ضعيف شود و به حدى برسد كه اصلًا انسانيت خودش را هم، صرف حيوانيت كند و به طورى نفس در اين عالم به اين بدن و خانه و مال و زرد و سرخ سرگرم شود كه اصلًا به خودش نرسد و توجه به خودش نداشته باشد و در جهت ادراكات و صفاى خود نكوشد؛ تا وقتى كه از اين عالم مىرود، يك روح ضعيف و نحيفى باشد كه تمام همتش در دنيا به غير خود و به