تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٢ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
و اشجار و گياهان با هم صورت نوعيه ناميه دارند و اين آخرين صورت بين آنهاست و لذا درخت زردآلو با درخت آلو دو نوع نيستند، بلكه دو صنف از يك نوع مىباشند.
شاهد اين معنى اين است كه اگر جنس اينها ناميه باشد و هر كدام يك صورت نوعيه مختص به خود داشته باشند، لازمهاش اين بود كه در هر يك از اينها نفسى اشرف از نفس ناميه باشد؛ براى اينكه صورت ناميه، كمال جنس است و جنس بايد در كمال وجودى ناقص باشد، و حال اينكه ما بعد از نفس ناميه جز نفس حيوانى در رتبه وجودى نمىشناسيم، پس اگر هر يك از اصناف، صورت نوعيه مخصوص به خودشان داشته باشند، لازمهاش اين است كه همه نباتات حيوان باشند و اين درست نيست و خيلى مستبعدتر از قول ماست؛ زيرا قول ما رايجترين حرفهاست.
و بالجمله: چنانكه در نباتات اين حرف را گفتيم، در حيوانات هم مىگوييم كه حيوانات همه يك نوع واحدند، منتها اصناف مختلف دارند؛ مثلًا اسب يك صنف آن است، و قاطر صنف ديگر آن است؛ چنانكه انسان صنفهاى مختلف دارد؛ گرچه مسلّماً تفاوت بين دو صنف انسان از حيث قيافه و هوش و فهم بيشتر از تفاوت خر و اسب خواهد بود.
و بالجمله: به كرّات گفتهايم كه اهل منطق بايد نقشه خارج را در نظر بگيرند، و منطقى كه شغلش در معقولات ثانيه است بايد اينها را از معقولات اوليه بگيرد با تعقلى كه در نقشه نظام وجود مىكند، ولى در اينجا كه جسم نامى را جنس مشترك بين نباتات و حيوانات و انسان شمردهاند، و هكذا حيوان را جنس بين انسان و حيوان شمردهاند، يا با تسامح سخن گفتهاند و يا اينكه كاملًا نظام وجود را مطالعه نكردهاند و نتوانستهاند نقشه آن را بررسى كنند و گر نه تمام اجناسى كه در خارج شمردهاند دو گونهاند: لا بشرط و بشرط لا، و قسم بشرطلايى به معناى جنسى نيست بلكه آنجا واقف و متعين است و از متعين نمىشود جنس را انتزاع كرد.
لذا منطقيين گفتهاند: جنس به نحو ابهام است، حتى مدققين از محققين گفتهاند:
ابهام جنس به نحوى است كه در تصور ذهنى هم در غايت ابهام است و نمىشود آن را