تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥ - كلام محقق طوسى و رد آن
اصلًا نحوه وجودش اشرف است، در همان عالم، نعوت را به طور تجردى دارد، همچنان كه اصل وجودش تجرد دارد؛ مثلًا به جاى زمان، دهر دارد به طورى كه اگر آن زمان به اينجا تنزل كند، همين زمان متصرم و متجدد مىشود. ولى چون آن، روح اين زمان است، ديگر آنجا به اين نحوه تصرم و تجدد ندارد. و هكذا عوارض ديگر از مكان و كمّ و كيف. پس معقول اين نيست كه بايد عوارضش را تجريد كرد، بلكه چنانكه خودِ وجودش ترقى دارد و معقول است، عوارض آن هم معقول است. اگر وجود نحوى از نورانيت، صفا و تجرد داشته باشد غير قابل احتجاب و غير قابل كثرت و افتراق است.
اعتراض ديگرى شده به اينكه: صورتى كه در عاقله حالّ شده، غير آن صورتى است كه محلّ عاقله است كه عبارت از صورت جسميه باشد، پس موضوعِ يكى قوه عاقله و موضوع ديگرى خودِ جسم است و لذا تغاير است و اجتماع نيست، چون موضوعينِ حالّين، دو تا هستند. [١]
در شرح اشارات جواب داده شده به اينكه: اگر عاقله محلّ صورت باشد، بايد جسم هم محلّ باشد و الّا لازم مىآيد عاقله كه قوه جسمانى است، بدون آلت كار كند و چون هر قوه فاعل جسمانى، بايد به مشاركت جسم فاعل باشد پس اگر چيزى بدون مشاركت جسم كار كند، مجرد خواهد بود.
اگر گفته شود: يكى، يعنى صورت معقوله، هم در قوه عاقله و هم در جسم حالّ است، و ليكن ديگرى فقط در جسم حالّ است، پس تغاير حاصل مىشود.
و به عبارت ديگر: هيولى اصل محلّ است كه محلّ صورت جسميه است، پس صورت جسميه حالّ در هيولاى اولى مىباشد و قوه عاقله حالّ در صورت جسميه است و صورت معقوله هم كه حالّ در آن است، حالّ در جسم هم خواهد بود؛ پس صورت معقوله، حالّ در قوه عاقله و در جسم است، و ليكن صورت خود جسم، حالّ در هيولى است پس تغاير لازم مىآيد.
[١] شرح اشارات فخر رازى، ج ٢، ص ٦٢.