تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦ - جواب آخوند از اشكالات فخر رازى
داشته باشد. و قبول نداريم قوه ناطقه، مدرك شىء غير متناهى باشد كه با يك ادراك، شىء غير متناهى را ادراك نمايد. بلكه ادراكات متعدد دارد، به طورى كه ادراكش به جايى منتهى نمىشود كه نتواند بالاتر از آن را ادراك كند، بلكه به هر حدى كه رسيد و ادراك كرد، قوّت دارد مرتبه ديگر را هم ادراك كند؛ مثلًا وقتى كه عدد يك را ادراك كرد، قوّت دارد عدد دو را هم ادراك كند و چون عدد دو را ادراك كرد عدد سه را و هكذا الى غير النهاية را مىتواند ادراك نمايد. ولى ادراك به اين نحو، «لا يتناهىِ لا يقفى» مىباشد نه «لا يتناهى يقفى» كه لا يتناهى را يك دفعه درك كند. و اين نحو ادراك يعنى «لا يتناهى لا يقفى»، مستلزم ادراكات غير متناهى بالفعل نمىباشد. وقتى ادراك، لا يتناهى بالفعل نشد بلكه لا يتناهى بالقوه شد، مانند انقسام جسم است؛ چون جسم در انقسام به حدى منتهى نمىشود كه در آن حد متوقف شود. و ليكن اين معناى بالقوه است و مستحيل است كه جسم تقسيمات غير متناهيه بالفعل داشته باشد.
پس چنانكه اين معنى را در منفعليت قوه ناطقه تصور كرديم، مىتوانيم فاعليتش را هم به اين نحو تصور كنيم.
اشكال دوم اين است كه: گرچه فرض كرديم قوه عاقله بر امور غير متناهيه قوّت دارد، و ليكن اين قوّت بر فعلِ شىء غير متناهى نيست، بلكه بر انفعال است؛ چون ادراك، از انفعالات است و حكما جايز مىدانند امر جسمانى بر انفعالات غير متناهيه قوى باشد. و دليل بر مطلب اين است كه آنها اثبات مىكنند كه جايز است صورت غير متناهى بر هيولى وارد شود.
اشكال سوم، نقض به نفوس فلكيه است. زيرا نفوس افلاك پيش حكما، قواى جسمانى است، با اينكه افعالش كه حركت دوريه باشد غير متناهى است.
جواب آخوند از اشكالات فخر رازى
مرحوم آخوند وارد جواب مىشود و به سليقه آنها جواب مىدهد:
اما جواب از ايراد اول اين است كه: بر فرض تسليم شويم كه قوه ناطقه نمىتواند