تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٣ - اشكالات وارده بر قائلين به حدوث روحانى نفس
كه در يكى از مراحل، توقف داشته باشد؛ چون وقتى در يكى از اين مراحل توقف نمايد، آن آخرين مرحله توقف، فصل اوست؛ مثلًا هيولى وقتى كه در راهى واقع شود كه بخواهد طلا شود، آن صورت معدنى، غايت سير اوست و در آن مرحله فعليت مىگيرد، و همچنين اگر در راهى واقع شود كه در زمين مستعد، با تربيت فراوان و لطافت آب و هوا سبزى برويد وقتى صورت نباتى به او افاضه مىشود، آن نباتيت آخرين درجه كمال اوست و ديگر نمىتواند از آن بالاتر برود، و اگر بخواهد اين حصّه، ماده انسان بشود، بايد اين صورت به كلى از بين رفته و منعدم گردد و سپس از راهى ديگر بعد از انمحاءِ صورت نباتى، ترقى را از نو شروع كند و در اين سير، گرچه باز به درجه نباتيت خواهد رسيد ولى آن صورت نباتى، متحصل نخواهد بود؛ مثلًا اگر همان نبات را انسان بخورد، نه اين است كه همان صورت نباتى اولى كه در چمن بوده باقى مانده و سپس صورت حيوانى به او اضافه شده و سپس صورت انسانى اضافه گرديده است، بلكه آن صورت نباتى از بين رفته است، بعد كه سير تكاملى مىكند، ماده آن تجزيه شده و لطيفه آن افراز شده و در مجراى نطفه مىافتد و از آن مقام جمادى نطفگى باز ترقى مىكند، گرچه در اين سير تكاملى، كمال نباتى را پيدا مىكند ولى اين دفعه صورت نباتى متحصل نمىشود، بلكه به طور لا تحصل است كه اين مبهم و غير متحصل مىتواند با صورت حيوانى و انسانى متحد شود و هنگامى كه صورت انسانى دارد، به او جوهر، جسم، نامى، حيوان و ناطق گفته مىشود و ناطقيت به طور حقيقت بر او حمل مىشود، ولى حيوانيت كه بر او حمل مىشود، به طور حقيقت نيست بلكه بالعرض است و چون ناطقيت از كمال حيوانيت ترقى كرده، بدين مناسبت حيوان بر آن صادق است و حيوانيت در اين شخص انسان متحصل نبوده، بلكه به صورت لا تحصلى مىباشد، و گفتيم چيزى كه به طور لا تحصلى باشد، فعليت ندارد و بين صرافت قوه و محوضت فعليت است و لذا نمىتوان فعليت را كه عبارت از صورت «يَقفِى» مىباشد بر او حمل نمود. و همچنين صدق نبات بر آن شخص، به توسط حيوان است، و صورت نباتى در اين شخص انسانى، مستقل و متحصل نيست و هكذا تا آخر.