تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٨٨ - اصل يازدهم انسان، جامع اكوان سهگانه طبيعى، مثالى و عقلى
پس بقاى جسميت، در وحدت شخصيت دخيل نيست و بر فرض اگر جسم هم مرفوض شود شخصيت باقى است، و ليكن رفض جسميت محال است و آنچه ممكن و طبيعى است و در رجوع به نشئه اخرى، حتمىِ ناموس تكوينى است، مفارقت از هيولاى منضمّه است كه آن هم از اول در شخصيت دخالت ندارد و مثل يك دايه است كه طفل در دامنش تربيت مىشود، و آن هيولايى كه قوه فعليت است، آن هم چنانكه سابقاً اشاره شد، نقصى است كه متبدل به كامل مىشود و تمام مىگردد و بعد از ارتحال داراى مراتب مىباشد كه عبارت است از جسم، و مرتبه متوسطهاى كه از آن مرتبه به نفس تعبير مىآورند، و مرتبه تجرد كامل كه از آن به عقل تعبير آورده مىشود. و اين چنين موجودى، كون جامع است كه در رتبه انسانيت، بالفعل حائز اين رتبه كون جامع است؛ گرچه ما دام كه در طبيعت است حركت دارد ولى قبل از صورت انسانيت كه بذر انسانيت بوده و تمحّض در بذر الانسانيه دارد، يگانه موجودى است كه در بين موجودات صعودى، استعداد كون جامع بودن را داراست؛ گرچه حيوان هم جامع دو مرتبه طبيعت و برزخيت است، ولى مانند انسان جامع نيست.
اما در قوس نزولى موجودى نيست كه بيش از يك مرتبه را دارا باشد، اگر چه مراتب پايين، معلول مرتبه فوق است؛ مثلًا عالم مثال- بر فرض اينكه در قوس نزول ثابت باشد و برهان آن را اثبات كند- معلول عالم بالا است، و همين طور عالم طبيعت گرچه معلول عقل فعّال است، ليكن عقل فعّال خودش هويتى نيست كه بوحدته الشخصيه مجرد و مادى باشد و اگر احياناً عرفا و اهل تصوف از طبيعت، به بدنِ عقل فعّال تعبير مىآورند، تسامحى در تقريب مقصود مىباشد و يا اگر عالم اكبر را به بدن فاعل اول و مبدأ المبادى تعبير مىكنند، مبنى بر تسامح است و يا عبارتى است كه حقيقةً غلط است؛ چون بدن، با روح و يا نفس دو هويت نيستند، بلكه يك هويت است، به خلاف علت و معلول كه حقيقةً دو هويتند؛ گرچه معلول، تمام الربط است و هويتى تعلقى و ربطى و ظلّى و فقرى است.