تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦ - آيه شريفه
آيه شريفه
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ»از آيات داله بر تجرد نفس، آيه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» [١] است.
توضيح اينكه: چنانكه نفس در عين بساطت، اظلّه او بعضى مظهر علم او و بعضى مظهر رؤيت و بعضى مظهر قدرت اوست. مثلًا مغز انسانى، مظهر علم است، و چشم مظهر رؤيت، و بازوها مظهر قدرت، و قوه خيال مظهر خيال، و ديگر قوا، مظهر صفات ديگر اوست. و در عين حال كه اين قوا از هم جدا هستند و ليكن همه كمالات آنها در مرتبه نفس، جمع است. و همچنين قوه عاقله من و قوه عاقله تو و ساير افراد، هر چه كمالات دارند در عين حال كه اين كمالات در افراد، از هم متمايز هستند و به غيريت افراد، كمالات از هم غيريت دارند، كمالات زيد جدا از كمالات عمرو است، ولى در رب النوع همه آنها به طور جمع الجمع است و رب النوع انسان و رب النوع بقر و غنم و سايرين درعين حال كه غير يكديگر هستند، جامع تمام كمالات در رتبه سابقه است، همچنين همه كمالات عالم وجود در ذات بارى به طور جمع الجمع و احديت، جمع است.
از اين بيانات ظاهر شد كه همه مظاهر وجود، مظهر حق هستند گرچه بعضى مظهر اسم «عليم» و بعضى مظهر اسم «قدير» و بعضى مظهر اسم «قابض» مىباشند. چنانكه در نفس گفتيم كه در عين وحدتش مظاهر مختلفهاى دارد، البته اين مظاهر، مظاهر قهرى است. مثلًا جبرئيل ملك است و مظهر اسم «عليم» مىباشد و هكذا ملائكه ديگر. و اينكه در روايات ثابت است كه ملائكة اللَّه موكل هستند معنايش اين نيست كه مثل وكالت موكلان باشد كه يكى را مىبينى شخصى را بر شغلى و ديگرى را بر شغل ديگرى مأمور كرده و مىتواند وكيل را از اين منصب عزل كرده و به منصب ديگرى نصب نمايد، بلكه معناى توكيل در ملائكة اللَّه، توكيل الهى است كه قهرى است و
[١] بقره (٢): ٣١.