تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤ - آيه شريفه «ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ»
رُوحِي» [١] البته از تشريف است كه تسويه را به خودش نسبت داده است. مثلًا اگر يك شريفى بيايد، از شرافت اوست كه صاحب منزل مباشرت به كارهاى او بكند و از اهميت و شرافت فعل است كه خود خواجه مباشر آن باشد. و باز از تشريف است كه روح او را به خودش نسبت مىدهد و مىفرمايد: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» و راضى نمىشود كه نفخش را به ديگرى، از قبيل ملائكة اللَّه، نسبت بدهد؛ زيرا روح، مظهر الوهيت بوده و از صُقع ربوبى و نشانه اوست و اگر اين جنبه را انسان در خودش ببيند، طبيعتش را فراموش مىكند. هر كس طينيّت خود را مىبيند، از جنس شيطان است.
شيطان طينت آدم عليه السلام را ديد و اعتراض كرد كه طينت من از نار است و براى من سزاوار نيست بر او كه طينتش از خاك است سجده كنم. البته نه اينكه شيطان آن اثر الهى را مىديد، بلكه آن را اصلًا نمىديد و اين دليل بر عدم عرفان است؛ براى اينكه عرفان آن است كه در انزل مرتبه وجود، اثر الهى را عارف ببيند. لذا اكمل شرايع آن است كه سجده را بر خاك جايز بداند، يعنى پستترين موجودات زير قدم كه خاك است بايد مساجد شود و عارف بايد در آن مساجد هم، اثر الهى را ببيند و به آن وجهه الهى سجده كند. پس اين طور نيست كه شيطان عرفانش زياد بوده و از كثرت عرفان به آدم سجده نكرد، چون سجده به غير خدا را جايز نمىدانست، چنانكه بعضى از مزخرفين گفتهاند.
پس شيطان در آدم آنچه را كه نشانه الهى بود، نديده است و خدا به جهت تشريف، او را به خودش نسبت داد و فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» و همه ملائكه آن جنبهاى را كه مربوط به الهيت بود، مشاهده كردند و سجده نمودند، به خلاف شيطان كه طينيت خاكى آدم را ديد و اعتراض كرد. البته شيطان در كبرى خطا نكرد كه گفت:
جايز نيست شريف به پستتر از خودش سجده كند، من نار هستم و او خاك است و نار از خاك لطيفتر است، ولى شيطان طينيت او را ديده و ملاحظه با ناريت خودش كرده و اعتراض نمود. پس شيطان در اين كبرى كه اشرف نبايد به غيرش سجده كند،
[١] حجر (١٥): ٢٩.