تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٧ - بحثى اخلاقى پيرامون سعادت و شقاوت
بياندازند، از زهر هلاهل كشندهتر و تلختر خواهند شد، پس آدم وقتى سعادت و خوشبختى را ملاحظه مىكند، بايد مِن حيث المجموع ملاحظه كند و بداند اين دنيا اصلًا حيات ندارد و ميت است؛ فقط يك نمونهاى از حيات است و حىّ بالعرض مىباشد، نه حىّ بالذات.
انسان هم در اين حيات بالعرض و موت بالذات، چند روزى با ابهام هست؛ زيرا اين چند روز مبهم است كه آيا سه روز باشيم، ده روز باشيم، پنج روز باشيم، يك ساعت بمانيم، ده سال بمانيم و يا ده دقيقه باشيم؟ و طورى مبهم است كه اگر همه نوع بشر از اولين و آخرين جمع شوند، ممكن نيست عمر كسى را از ابهام درآورند كه مثلًا عمر فلان شخص چند روز و يا چند سال است، پس چقدر غفلت است كه انسان به اين چند روزه اكتفا كند و سعادت خود را در اينجا ببيند. ما آخرت را نمىبينيم و از آن خبر نداريم و به قلب ما نمىآيد كه در آخرت چه خبر است، انبيا ديدهاند و لذا براى ما يقه پاره كردهاند و آنچه ممكن بوده گفتهاند. و داستان آخرت را آن طورى كه هست، اگر بيشتر از آنچه كه گفتهاند ممكن بود بگويند و يا ما قدرت فهم آن را داشتيم مىگفتند.
قرآن با آن جلالت و عظمتش كه بهتر از همه كلمات مىتواند معانى را با مختصرترين و سهلترين لفظ اظهار و القا كند، ممكن نيست حال آخرت را به نحوى كه هست بيان كند؛ براى اينكه وجود لفظى، بيش از ظرفيت خودش نمىتواند از وجود حقيقى حكايت كند؛ حقيقت حلوا شيرين است ولى لفظ حلوا شيرين نيست، اگر لفظ گفتى، صورتى مىفهمى ولى ذائقهات را شيرين نمىكند، نار جهنم را كه مىشنوى بيش از يك صورت به نظرت نمىآيد و نمىشود حقيقت را ببينى كه چطور مىسوزاند «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ^ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» [١] انبيا ديدهاند و مىدانند كه قضيه چيست و سعادت انسان در چيست، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همه آنچه را كه موجب كمال انسان و يا موجب بدبختى انسان است فرموده و هيچ چيزى را فروگذار نكرده است. [٢]
[١] همزه (١٠٤): ٦- ٧.
[٢] تحف العقول، ص ٤٠.