تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٦ - بحثى اخلاقى پيرامون سعادت و شقاوت
روزى در اينجا خوابيده، در آتش جهنم جاى دهند، و همين طور آن طلاها و نقرهها كه از حلال و حرامش باك نداشت و از جمع و اندوخته كردنش لذت مىبرد و چند روزى در اينجا لذتش را در خيال ادراك نمود الى الابد ديدن آنهايى را كه در آتش سرخ مىشوند «فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» [١] و پيشانى و جبينشان با آنها داغ زده مىشود، باعث خوف و ترسش گردد.
آيا زندگى در دنيا كه صد سال و يا صد و پنجاه سال باشد و به فرض محال تمامش را به عيش و وصال و راحتى قوا بگذراند، كه البته وقوع آن محال است؛ چون عمرها نوعاً بيش از شصت و يا شصت و پنج سال نيست و اين طور هم نيست كه در همه عمر همه جهات خوشبختى فراهم باشد، ولى همه اينها را كه آدم فرض كند و عمر صد ساله و يا صد و پنجاه ساله را هم فرض كند، ولى يك عرصه و نشئهاى هم هست كه غير متناهى و نامحدود و هميشگى است، بايد آن زندگى و نشئه را هم در نظر آورد تا سعادت يك فرد انسان را ملاحظه نمود. اگر شخصى صد سال با تمام راحتى و ادراك لذايذ و راحتيها و خوشبختيها و سعادتها در اين دنيا باشد، ولى همين دنيا و زندگى در آن، مبدأ براى تهيه ناملايمات آن نشئه غير متناهى باشد، آيا ممكن است سعادت و راحتى و خوشبختى عاريهاى اين صد ساله در جنب آن بقا در نشئه غير محدود، قابل مقايسه باشد؟ و آيا مىشود صد سال را با ساليان غير محدود و غير متناهى مقايسه كرد؟ و آيا مىشود يك قطره باران و آب را با يك درياى غير متناهى مقايسه كرد؟ و آيا چنين كسى مىتواند سعادت اين دنيا را در مقابل نقمت آن دنيا چيزى گمان كند؟
خيلى مستبعد است كسى كه گرفتار عذاب دائمى آن جهان شد، اصلًا ببيند كه در مدت بقاى عمر خود يك نقطه نورانى هم داشته باشد، و يا لذايذ دنيوى از حيث كيفيت با آن نقم و عذابهاى آخرتى قابل قياس باشد.
اگر ذائقه انسان به شيرينيهاى اين دنيا شيرين شد، آيا تلخيهايى كه در آخرت دارد مثل تلخيهاى اين دنياست كه اگر يك قطره از تلخى آن را در تمام شيرينىجات دنيا
[١] توبه (٩): ٣٥.