تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥ - آيه شريفه «ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ»
خطا نكرده است، خطاى شيطان در صغرى واقع شده كه طينيت را ديد و هر كس طينيت را ببيند، از جنس شيطان است. و خيلى مشكل است كه آنها را طورى تربيت كرد كه آن چيزى را كه نشانه الهى است ببينند؛ چون مادامى كه ديده آنان به طينيت دوخته شده است، توجه دادن به نشانهها و آيات الهى كار مشكلى خواهد بود.
و لذا احتياج پيدا كرديم براى وجود تجردى، چيزى كه ذات خودمان است، برهان اقامه كنيم و خودمان را فراموش كرده و آمدهايم نفس خودمان را از كتاب اسفار سؤال مىكنيم. البته عارفان بر خلاف اين هستند. ما اگر بخواهيم به آنها بفهمانيم كه شما غير از آن منفوخه الهيه، طينيت داريد، بايد بنشينيم و به تدريج با براهين براى ايشان اثبات كنيم كه ما خاكى هستيم و شما هم خاكى هستيد؛ چنانكه ديگران نشستند و مىخواهند با برهان اثبات كنند كه ما مجرد هستيم، در صورتى كه نفس خودمان در خودمان است و آن باطن ماست بلكه ما عبارت از آن هستيم، و ليكن چون حقيقت ما را غشاوات و حجابات گرفته است و گرفتار آنها شدهايم، بايد خودمان را در كتاب اسفار ببينيم و از آنجا بشناسيم. لذا اسفار را باز كرده و با براهين مىخواهيم راهى به ذات خود بيابيم.
و ليكن عارف آن نشانه ربوبى الهى را در خودش مىبيند و خلقت از طين را نمىبيند، بلكه در همه موجودات جلوه حق را مىبيند و از طرف ظلمانى آن غافل مىماند و اگر كسى بخواهد اين ظلمانيت را به آنان تفهيم كند، محتاج استدلال و برهان است.
پس آنچه در آدم بوده كه به آن جهت منسوب به خدا شده است، همان تشريف انسان است كه خداوند متعال فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»^ و ملائكة اللَّه بر انسان سجده كردند از آن جهت كه منسوب به خداست و جلوه اظهر اوست. ولى شيطان آن جهت را نمىديد، بلكه جهت طينى آدم را ملاحظه مىكرد و لذا استدلال كرد:
«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» [١] البته اين كبرى كه اشرف بر اخسّ نبايد سجده كند و اطاعت نمايد درست است، ولى خطاى شيطان در صغرى بود كه آن جهت منسوب الى اللَّه را نديد.
[١] اعراف (٧): ١٢.