تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٠ - مراتب سهگانه وجود انسان
بصيريت ظهور كند، آن عضو را به طور مناسب وضع و درست نموده و هكذا مواضع قواى ديگر را.
اين ظاهر كلام اوست، ليكن به قرينه كلمات ديگرش مىتوان گفت كه اين ظهور مراد نبوده و شايد مراد او چيزى مخالف مذهب حق؛ يعنى جسمانية الحدوث و روحانية البقا بودن نفس نباشد، بلكه مرادش اين است كه در مرحله اول به مدد غيبى و تحت توجه رب النوع انسانى، مادهاى را كه قابل فيض است تصوير مىكند، بدون اينكه نفسى براى تدبير و تصويرش بيايد، بلكه به توجه غيبيه و عقل ذو عنايت در اينجا طورى تصوير مىشود كه اگر بعد نفسى از مرتبه و افق طبيعت مولود و حاصل گردد، بتواند به انحاء ظهورات، ظهور نمايد؛ يعنى ظهور نورى در صماخ مفروش در عصبتين، ظهور نورى در جليدتين، ظهور نورى در دماغ، و ظهور نورى در جميع اعضا داشته باشد.
و حمل كلام وى بر اين محمل البته بدون قرينه نيست، بلكه كلماتش دليل است بر اينكه مرادش اين است و لا غير؛ چنانكه گفت: مراد من اين نيست كه نفسى يا عقلى منحدر مىشود و جايش را خالى مىگذارد و به اينجا مىآيد و تصوير مىنمايد. [١]
بالجمله: اين فيلسوف مىگويد: چون عقل ذو عنايت براى اين نفس و بدن علت است، اگر قواى نفس را به او كه علت شريفى است نسبت دهيم، عيبى ندارد، و بعد مىگويد: البته نفس در مرتبه ذات خود متجزى نيست ولى در مرتبهاى كه در بدن ظهور نورى مىكند، قواى نفس بالعرض متجزى مىشوند؛ پس باطنش بسيط است و ظاهرش به تجزى جسم بالعرض متجزى است، چون اگر ظاهرش مثل باطنش بود و در اعضا، ظهور نورى نمىكرد كه اين اعضا را به نحو آليت استعمال كند، امكان نداشت كه اينها آلت او باشند و بين مرتبه ظهور و غيبش فرقى نبود. [٢]
[١] اثولوجيا، ص ١٤٥.
[٢] اثولوجيا، ص ٣٨.