تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٠ - توضيحى پيرامون معناى تجرد و سير طبيعى، خيالى و عقلانى نفس
و بالجمله: گرچه يك تشخص است، ليكن تكثر جهات و حيثيات و مراتب دارد كه محل ظهور سمع، غير محل ظهور بصر است و محل ظهور ذوق غير محل ظهور شمّ است، و حيثيتى كه علم است و نفس با آن حيثيت عالم است، غير حيثيت حيات است و با حيثيتى متكمّم است و با حيثيت ديگرى متكيّف است و با حيثيت ديگرى جوهر است و با حيثيت ديگرى طول دارد و با حيثيت ديگرى عرض دارد و با حيثيت ديگرى عمق دارد و با جهتى اضافه دارد و با جهتى متى دارد و اين دارد، پس اين جهات تكثر، آن وجود را مقيد نموده است كه انسان صرف نمىباشد؛ يعنى وجودى نيست كه به صرافت خود به غير حقيقت انسان چيزى نباشد، بلكه اين چنين وجودى- مثلًا- هزار چيز است.
و ماهيت بما انّه ماهيه كه وجودش صرف باشد در صورتى است كه نحوه وجود، عقلانى باشد؛ در عين حال هر كمالى را وجود عقلانى داراست، او هم دارد، حتى گويند وجود عقلانى طاوس، همان رنگهايى را كه طاوس طبيعى دارد، آن هم دارد، بلكه رنگهايى كه در پر طاوس طبيعى است، تجليات ذاتى فرد عقلانى است كه نفسش بر نفسش متجلى مىشود كه تجلى نفس بر نفس عين ذات بوده و به همان حيثيت ذات متحقق است نه تجلى فعلى كه با ذات متعدد باشد.
و بالجمله: وجود عقلانى با اينكه همه كمالات را داراست، همهاش يك هويت است و منشأ انتزاع همه مفاهيم كماليه از آن هويت، يك حيثيت است؛ يعنى از آن حيثيت كه قدرت دارد، علم هم دارد و از آن حيثيت كه علم دارد، حيات هم منتزع است و حيثيت بصرش، عين حيثيت سمعش مىباشد.
بالجمله: يك هويت صرف، بدون تعدد مراتب و بدون تكثر حيثيات است و اگر عقل بخواهد تحليل كند، به غير از يك وجود و يك ماهيت تحليل نمىشود، پس انسان اگر به چنين وجودى موجود شود، فقط انسان است و چيز ديگرى همراه ماهيت، غير از اصل وجودش نيست و چيزى زايد بر وجود ماهيت انسانى وجود نخواهد داشت و صرف وجود ماهيت است و به صراحت وجود اوست.