تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩١ - توضيحى پيرامون معناى تجرد و سير طبيعى، خيالى و عقلانى نفس
و حقيقة الانسان و وجود الانسانيه كه مشوب به هيچ شوبى و مخلوط به هيچ خلطى نباشد، وجود خالص و صريح انسان است، و از اين جهت كه وجودى بما انّه انسان و صرف الانسانيه و اصل الانسانيه مىباشد، محيط بر تمام افراد انسانى است و احاطه بر تمام وجودات زيد و بكر و خالد و عمرو و غيره دارد، و اين وجود عقلانى احاطه قيّومى بر افراد طبيعيه و برزخيه دارد و ماهيت آن هم ماهيت كلى قابل صدق بر كثيرين است؛ چون اين ماهيت است كه به اصل وجود خود موجود شده و به وجودى موجود شده كه ضمايم ندارد به خلاف آنچه با وجود زيد و عمرو و بكر موجود باشد؛ چون آن، وجود اصل الانسانيه نبود و نيست، بلكه وجودى است كه كمّ و كيف و حيثيتهاى متعدده دارد؛ لذا اصل الانسانيه و حقيقت وجود الانسان بما انّه انسان نيست، پس صدق بر غير نفس خود ندارد و بر افراد ديگر انسان محال است صدق داشته باشد؛ چون كلى نيست بلكه جزئى است.
از بيان سابق حق مطلب را شناختى كه عين اين مراتب وجود خارجى در باطن نفس انسانى هست و همان طورى كه خداوند متعال و حضرت احديت، خلاقيت دارد، به نفس هم قدرت داده كه- به حول و قوه او- خلاقيت داشته باشد و نفس را قادر فرموده كه طبق موجودات خارجى و عينى در صقع خودش موجوداتى را ايجاد كند و نفس هم در سه مرتبه مىتواند ايجاد صور كند؛ مثلًا زيد كه فردى از وجود خارجى است و در طبيعت قرار گرفته است، نفس مىتواند صورتى از آن را در مرتبه پايين كه مرتبه حس بصرى باشد، ايجاد كند؛ صورت در اين مرتبه، صورت جزئيه است و مثل همان مرتبه طبيعى خارجى است، و باز نفس قدرت دارد كه اين صورت را در خيال خود- در مقابل خيال منفصل كه عالم برزخ است- ببرد، و بين عالم عقل و عالم طبيعت، در اينجا نيز نشئه برزخ است كه همان صورت زيد باشد كه نفس آن را به فعاليت خود ايجاد و خلق كرده است و اين صورت هم جزئى است؛ چون فقط نحوه وجود تغيير يافته است و علاوه بر اصل وجود انسانى، اين وجود برزخى تكمّم و صورت دارد؛ پس وجود انسانى بما انّه انسان نيست.