تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٧ - توضيحى پيرامون معناى تجرد و سير طبيعى، خيالى و عقلانى نفس
فعلًا در عالم عقل است. بلى، نمىگوييم كه الآن به تمام معنى برزخى هستيم، بلكه نيمه برزخى هستيم؛ چون فعلًا طبيعى نيز هستيم، و با موت كه عبارت از استقلال نفس و تمام شدن عالم طبيعت باشد، برزخى كامل مىشويم، و اينكه مىگوييم الآن در طبيعت هستيم معنايش اين نيست كه طبيعت ظرف و محلى است كه ما را آوردهاند و در آن نشاندهاند، بلكه مراد اين است كه يك مرتبه از وجود ما وجودى است كه خودش نشئه طبيعت است و مرتبه ديگر، نشئه برزخ است، نشئه برزخ با قوه لامسه شروع مىشود. قواى لمس و سمع و بصر و غيره ما، اوايل نشئه برزخ است و خيال، اواسط برزخ ماست و قوه متوهمه، آخرين نشئه برزخيه ماست.
و بالجمله: الآن مرتبهاى از ما نشئه طبيعت است و مرتبهاى نشئه برزخيه است، و هر چه از كمالات وجوديه در مرتبه پايين است در مرتبه بالا هم هست و مرتبه بالا، جامع و واجد است؛ براى اينكه هر چه رو به افق تجرد باشد، جامعيتش زيادتر مىباشد، پس هر چه مرتبه پايين دارد، مرتبه بالا هم آن را واجد است.
اما با نظر ديگر، مرتبه بالايى چيزى از مرتبه پايينى را دارا نيست؛ مثلًا اگر نظر به ضعف و حد و نقص مرتبه پايينتر كنيم، محال است اين حد را كه حد طبيعت باشد، مرتبه برزخيه واجد باشد؛ به جهت اينكه برزخيت برزخ، با نبودن اين حد است و نحوه وجود طبيعى با نحوه وجود برزخى مغاير است و اختلاف نشأتين ذاتى است؛ زيرا وجود، در عالم طبيعت، وجود مقيد است و ماهيت هم تابع آن است و هيچ كليت ندارد؛ مثلًا زيد كه ماهيتش به وجود جزئىاش موجود است، ابداً بر كثيرين قابل صدق نيست و وقتى كه زيد را به خيال برديم نحوه وجود فرق مىكند و به فعاليت نفس، وجودى برزخى است كه ماده و مدت ندارد، و در اين نشئه نحوه وجود، وجودى برزخى است كه آنچه در خارج و در طبيعت است به آن نحو نيست، در اين مقام هم، ماهيتى كه با وجود زيد موجود است، صدق بر كثيرين ندارد؛ چون معناى صدق بر كثيرين، كليت و احاطه است و در اين مرتبه هم كليت ممكن نيست و محال است؛ به جهت آنكه از نحوه وجود نشئه خارج و از نحوه وجود برزخى، كليت غير معقول