تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٦ - توضيحى پيرامون معناى تجرد و سير طبيعى، خيالى و عقلانى نفس
طبيعى مىباشد، و اگر لبّ و لبّ اللباب ماندند وجود برزخى است، و اگر لباب را خالص كردند، فقط لبّ اللباب ماند، وجود عقلى است.
آخوند مىفرمايد: قضيه اين طور نيست كه اگر بعضى از خصوصيات و شاخ و برگ را الغا كنند و سر و دست و پا و غيره را كم كردند و شاخ و برگش را زدند، وجود برزخى بشود، بلكه به يك معنى مرتبه عاليه، تمام جهات و تمام قواى مرتبه پايين را به طورى كه چيزى فروگذار نباشد داراست. اين قواى احساسى و هر چه از كمال و سنخ وجودى است در مرتبه بالاتر از خود به نحو اكمل و اعلى هستند و هر چه در عالم شهود و طبيعت هست در مرتبه صورت برزخيه به طور اتمّ هست، و هكذا مرتبه ما فوق كه صورت عاقله است، تمام حيثيات كماليه مرتبه پايينتر در آن جمع است و آنچه مرتبه وجود طبيعى از قوا و كمالات و حيثيات وجودى دارد، مرتبه برزخيه هم همانها را مع زيادةٍ واجد است، و آنچه مرتبه برزخيه از كمالات و حيثيات وجوديه دارد، مرتبه عقلانيت همه آنها را مع زيادةٍ كماليه دارد. پس به همين نحو كه انسان فعلًا هست، در عالم برزخ هست، نه اينكه يك وقتى شاخ و برگ و ديگر خصوصيات وجود طبيعى را خواهند زد و آن وقت موجود برزخى خواهد بود؛ بلكه همين طور كه فعلًا در نشئه طبيعتى هستيم و از طبيعت حظّ داريم در نشئه برزخيه هم هستيم و از عالم برزخ هم حظّى داريم، منتها كثيرى از ما اصلًا به مرتبه عقلانى نمىرسيم و آنها كه مىرسند همين الآن رسيدهاند، پس ما فعلًا ذو نشأتين هستيم، نشئه طبيعى و نشئه برزخى.
بلى، چون عالم طبيعت غلبه دارد و متوغّل در امور اين عالم هستيم و خود را عبد و بنده مشتهيات و لذايذ عالم طبيعت نمودهايم، ذهول و غفلت از عالم برزخ و ملاقات با برزخيان پيدا نمودهايم و در را به روى خود بستهايم، و ليكن فعلًا در برزخيم، و به همان اندازه كه قواى برزخيه داريم برزخى هستيم؛ اگر نفس را مرتاضش كنيم و صفحه قلب را از فرو رفتگى در طبيعت برگردانيم برزخيان را مشاهده مىنماييم.
و همچنين اگر چه مثل ما نوعاً به مرتبه عقل نمىرسيم، ولى اگر كسى برسد، او هم