تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤ - حجت ششم بر تجرد نفس ناطقه
در آن دستگاه هاضمه پيچيده مستعده افتاده و تصفيه شده و قسمت تصفيهشده آن نطفه شده و آن هم در صورتى كه در رحمِ قابل و معتدل و بىآفت بيفتد، در جوهره آن نطفه، حركت واقع مىشود تا آنكه يك تكه گوشت مىگردد. و چون حركت در جوهر است، جوهر كه از قوه به فعليت مىآيد، به تدريج قوه ناميه كه مرتبهاى از كمال است از جوهره آنچه در سير ترقى افتاده است از سه طرف شروع به بزرگ شدن مىكند و طورى مىشود كه در رحم از افق منويت بيرون مىآيد كه آخر افق آن، اول افق- مثلًا- علقه است و آخر مرتبه آن، اول مرتبه مضغه است. همان جوهر ترقى مىكند و به يك افق ديگرى وارد مىشود كه افق لمس است كه اگر در آنجا به او دست بزنى، خودش را جمع مىكند. و به تدريج در اين لمس ترقى مىكند، و مدام ازدياد را در اين موجود مشاهده مىنمايى؛ از قبيل چشم و سمع و هكذا، كه در نفس توليد مىشود. و به عبارت ديگر: افق نباتى كه كامل شد و از آن مرحله كه گذشت، مرحله حيوانى با نفس ضعيف توليد مىشود كه لمس ضعيفى دارد و كم كم قوى مىشود و تمامى قواى نفسيه تكميل مىگردد.
ولى چون جوهره همان عناصر، ترقى كرده اين است كه همين طبيعت است كه رو به بالا مىرود و روز به روز بزرگ مىشود. البته خودش چون وليده طبيعت است تعلق فطرى به آن دارد و مدام به تدريج صفا پيدا مىكند و بزرگ مىشود و در جوهرش سير مىكند و هر چه سيرش بالا مىرود، از طبيعت بالاتر رفته و از افق طبيعت به تدريج ارتقا پيدا مىكند و به تدريج كه از طبيعت بالاتر مىرود، طبيعت را كنار زده و پردههاى آن را مىشكافد و اعتنا به جسمانيت نمىكند. و چون صفا مىيابد، تعلق فطرى كم مىشود و در حقيقت مغزِ طبيعت است و هر قدر مغز رو به صفا مىرود، قشر، نازك مىشود و جوهر مغزى قوّت مىگيرد. و لذا از آن طرف كه ترقى در قوه زياد مىشود، توجه به عالم غيب نسبت به توجه فطرى و جبلّى بيشتر مىگردد. فلذا نفس، آلاتى را كه در جهت تقويت جسمانيت و طبيعت است، كمتر استعمال مىكند و آلات به تدريج ضعيف مىشود و جسم هم ضعيف مىشود، تا آنجا كه كم كم مىبينى قوا تعطيل