تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٨ - نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
[١]حق اين است كه بگوييم آن دليل سابق افاده مىكند كه يك هويت و شخصيت است كه ذو مراتب و صاحب شئونى است- چون نفس حقيقتى واحده و شخصيه است كه بشخصيتها الواحده كل القوى است- اين موجود و هويت واحده، اين طورى است كه باصره است، سامعه است، ذائقه است، شامّه است و عاقله است و در عين اينكه اين شخص مىبيند، همين شخص تعقل مىكند و همين شخص مىشنود و همين شخص نمو دارد و تغذيه مىكند.
و اين چنين نيست كه وجودات و شخصياتى در بين باشد و چون نفس به حركت جوهريه پيدا شده، يك هويت، واجد اين كمالات است؛ همين شخصِ وجود بود كه در مرتبهاى- كه مرتبه ضعيف بود- نامى و متغذّى بود، همين هويت شخصيه است كه به سير كمالى وجود، داراى قوه لمس شد، و همين موجود از اين مرتبه وجودى ترقى نمود و باصر شد، و همين هويت، متخيل شد و همين هويت، متفكر شد و همين هويت عاقل شد، پس حقيقت واحده شخصيه است.
نفس، مرتبه شهادت دارد، مرتبه برزخ دارد و مرتبه عقل دارد؛ باصر اوست، سامع اوست و عاقل اوست، نهاينكه مرتبه عاقلهاش در مرتبه بصرش باشد، بلكه بصر، مرتبهاى براى اوست و چون يك شخص است مثلًا زيد را كه ابصار كرد، حكم مىكند:
«هذا انسانٌ»؛ زيرا ممكن نيست موضوع را موجودى، و محمول را موجود ديگر درك كند، آن وقت يكى از دو موجود، محمول را بر موضوع حمل كند؛ مثلًا زيد را كسى ببيند و انسان كلى را شخص ديگرى تعقل كند، آن وقت حمل متحقق گردد؛ چون اين محال است.
پس حاكم بايد همان شخص باشد كه موضوع و محمول هر دو را ملاحظه نموده است تا حكم به ثبوت محمول براى موضوع كند.
پس ما كه زيد را مىبينيم و بر آن، مفهوم كلى انسان را حمل مىكنيم، بايد بيننده
[١] اسفار، ج ٩، ص ٦٢.