تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٧ - جواب آخوند به استدلال قائلين به وحدت نفس
ممكن است مراد قائل از اينكه يك جامع بين القوى هست اين باشد كه نفس، موجودى است، و قوا هم كه آلات آن مىباشند موجوداتى هستند، ليكن نفس به واسطه اين آلات، درك مىكند.
و الحاصل: مراد از دليل سابق اين باشد كه درك به آلات است، يعنى اين آلات به نحو جزئيه درك مىكنند و نفس با اينها يك نحو ارتباطى دارد كه به توسط آنها، نفس هم درك مىكند آنچه را كه اينها درك كردند، ولى درك نفس به نحو كلى مىباشد؛ مثلًا چشم چيزى را به نحو جزئى مىبيند، و اين را كه چشم به نحو جزئى ديد، نفس به نحو كلى ادراك مىكند؛ مثلًا زيد كه در مكان مشخصى نشسته است و انسان او را مىبيند، البته به نحو جزئى مىبيند و نفس همين را درك مىكند به اينكه وجودى مقيد به قيد زمان كذائى و مكان كذائى و رنگ كذائى است و اين قيودات را هم به نحو كلى درك مىكند. پس بالاخره ضمّ كلى به كلى بوده و معلوم است كه با ضمّ كلى به كلى، شىء از كليت نمىافتد؛ گرچه دايره آن تضييق مىشود.
بنا بر اين: نفس، زيد را به نحو كليت ادراك مىكند و هر چه را قوه سمع و بصر و لمس به نحو جزئى مىشنود و مىبيند و احساس مىكند، نفس به وساطت اينها، همان مدركات را به نحو كلى ادراك مىكند، سپس از نفس، اين كليات كه در آن به واسطه قوهاى حاصل شده است، در قواى ديگر به نحو جزئيت نقش مىبندد؛ مثلًا آنچه را كه نفس به نحو كليت درك كرده است، به نحو جزئيت در قوه شهوت منتقش مىشود، گرچه خود درك نفس آن را به نحو كليت، از درك بصر به نحو جزئيت مىباشد؛ لذا قوه شهوت به آنچه قوه بصر انسان ديده است ميل مىنمايد و به اين نحو معاونه حاصل مىشود.
آخوند مىفرمايد: البته قضيه نفس و قوا به اين نحو نيست؛ چون بالوجدان انسان مىداند كه يك شىء، مدرَك را درك مىكند، نه اينكه دو درك به هنگام ادراك، از يك مبصر داشته باشد.