تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٥ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
و شرح برآمدند گفتهاند: جنس آن است كه فى حد نفسه مبهم و غير متحصل و غير متعين بوده و تحصلش به فصل مىباشد. [١] و وقتى هم كه مثال زدهاند با الف و ب و ج مثال زدهاند تا ذهن محصل در يك مثالى وقوف نكند؛ تا مبادا وقتى كه كلمه فصل را شنيد، ناطق يادش افتد و وقتى كه جنس را شنيد مثلًا حيوان به يادش بيايد.
ولى متأخرين كه خواستهاند يك قدم جلو بگذارند و خوب افهام كنند، نفهميدند و مثالهايى زدهاند؛ زيرا در آن مثالها- با ميزانى كه ما در جنس و فصل داريم- نمىتوانيم جنس و فصل را بشناسيم.
و چنانكه گفتيم: مباحث منطق، معقولات ثانيه است، البته در اين معقولات ثانيه اين طور نيست كه بنشينند و از پيش خود تصور جنس و فصل كنند، بلكه اصل معقول ثانى بودن شىء اين است كه از معقول اول گرفته و انتزاع شده است، پس فصول و اجناس از نقشه اين نظام عالم بايد گرفته شوند و همان طورى كه در نظام عالم است بايد ترتيب اجناس و فصول بيان شود؛ چنانكه منطقيين ترتيب فصول و اجناس را بيان كرده و گفتهاند: «الاجناس تترتّب متصاعدةً الى العالى و يسمّى جنس الاجناس، و الانواع متنازلة الى السافل و يسمى نوع الانواع و ما بينهما متوسطات». [٢]
و بالجمله: فصل الفصولى قائلند و جنس الاجناسى قائلند و آن آخرين جنس را كه اعم از همه اجناس است جوهر مىگويند، و آن جنس را كه اخص از همه اجناس است حيوان مىشمارند؛ چنانكه در فصل هم، فصل الفصول را نطق مىدانند، و همين طور از ناطقيت كه پايين مىروند، حيوان را نسبت به نامى، فصل مىدانند و نسبت به انسان، جنس.
و بالجمله: به جنس الاجناسى كه فوق تمام اجناس است و جنسى وسيعتر از آن
[١] شرح اشارات، ج ١، ص ٨٤- ٩٠؛ شرح مطالع، ص ٨٩.
[٢] شرح اشارات، ج ١، ص ٨٢- ٨٤؛ الجوهر النضيد، ص ١٩.