تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٠ - تحليلى پيرامون اجناس و فصول
در اينجا صورت ناميه مستقل است و اينجا منزل توقف اوست و ابداً ممكن نيست از اين تعين و وقوف بگذرد و اين آخرين مرتبه كماليه است كه اين ماده در حركت طبيعى خود آن را قبول كرده است، در اينجا ناميه، ديگر حركت ندارد تا از صور كامله برخوردار شود؛ يعنى اينكه خودش تعين نداشته باشد و تعين و تحصلش به آنها باشد. و ما گفتيم: جنس را از آن حركت كه بين محوضة الفعل و صرافة القوه است انتزاع مىكنيم، ولى اين ديگر در اين بين نيست، بلكه به آخرين درجه رسيده و در آن توقف نموده و همه قوه آن، به فعليت رسيده است، منتها فعليت صورت ناميه است.
البته نبايد گفت كه قوه ناميه مثلًا در نباتات در حركت است و متوقف نيست؛ براى اينكه ما مىگوييم: اين حركت از مرتبهاى به مرتبه ديگرى از مراتب وجود نيست، بلكه حركت در يك مرتبه و در نفس خودش است؛ مثل حركت بياض از اول درجه بياض تا آخر درجه بياض، و اين گونه حركت باعث نمىشود كه اول مرتبه بياض را جنس براى آخر مرتبه آن قرار بدهيم، بلكه يك حقيقت است كه در نفس خود حركت دارد، ولى اين حركت بعد از تعين و تحصل، اصل حقيقت خودش است.
و باز گفته نشود: اگر ناميه آخرين صورت در نباتات باشد كه در آنها فعليت دارد، پس بايد نباتات به طور كلى يك نوع باشند و انواع مختلفه نداشته باشند؛ چون ناميه در آنها به معناى جنسى نيست بلكه در آنها وقوف دارد.
زيرا مىگوييم: بلى اين طور نيست كه مثلًا درخت زردآلو يك نوع مستقل باشد و درخت سيب و يا آلو يك نوع ديگر، بلكه اينها اصناف يك نوع هستند كه آن نوع ناميه است و هيچ استبعادى در اين معنى نيست.
ولى ناميه در انسان و حيوان، مثل ناميه در نباتات نيست، بلكه در اينها به نحو لا بشرطى و جنسى است كه تحصل و تعين ندارد؛ چون حركت ناميه در اينها به طرف صورت كامله است، و به سوى صورت انسانى و نفس انسانى در انسان، و به سوى نفس حيوانى و صورت حيوانى در حيوان در حركت است؛ و اين قوه ناميه مىخواهد