تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٨ - ادامه جواب صدر المتألهين به استدلال اهل تناسخ
مجذوب او بود مىبيند و صفحه باز و نشر مىگردد و توجه نفس از همه جا كوتاه و بريده مىشود و نفس، خودش مىماند و خودش، و همه توجه آن هر چه هست مختص به ذات خود و فعل خود مىگردد، و لذا در آنجا جسميت جسم و بدن به آن اندازهاى كه براى نفس ممكن است تام و تمام و قوى و صلب و محكم و شديد مىشود كه اين به واسطه تصور تام نفس و توجه آن- كه فوق آن متصور نخواهد بود- مىباشد.
و بالجمله: اين سه نشئه هست، نه اينكه جسم يا بدن در اينها عيناً باقى نخواهد بود، بلكه عين يكى از اعيان اجسام و يك جسم از اجسام طبيعت باقى است، و اين سه نشئه حقيقى است كه متفاوت از هم مىباشند، اگر چه جسم طبيعى بعين الجسميه آنجا خواهد رفت، و از طبيعت خارج خواهد شد.
پس خيلى حرف نامربوط است كه بگويند اين دنيا همان بهشت است و همين دنياست كه يك دفعه مورد نظر الهى واقع مىشود، و گروهى در اينجا به ناز و نعمت متنعّم مىشوند و دسته ديگرى به نار و گرسنگى گرفتار مىگردند.
و اين چه حرف بىربطى است كه باز اين عالم از نو آغاز مىشود و شما و ما به اينجا مىآييم و از اينجا كه مثلًا گذشتهايم دوباره به همين طرف خواهيم آمد! نه آقا اين طور نيست. آيا اين زمين ما محدود نيست؟ و حال آنكه آن مَلَكى كه اين زمين، در دست او مثل موم است چندين سال در مِلك يك نفر حركت مىكند باز به جايى نمىرسد، آيا آن عدم تناهى، با محدوديت زمين سازگار است؟
بالجمله: اين حرفها را بايد قدرى روى ميزان شرعى آورد، و به نظر ما كه به عالم برزخ و بدن برزخى قائليم اين طور مىآيد، ولى يك قسمت از اين مطالب را روضهخوانها روى منبر گفتند و ما هم اعتقاد پيدا كردهايم و از ضروريات شمردهايم و نسنجيده حرف مىزنيم. و از آنها كه بگذريم، قسمت ديگر را خود مردم درست كردهاند به طورى كه دل هر كس را باز كنيم در مورد بدن برزخى اين طور مىفهمد كه خدا قالبهايى را درست كرده و در انبارى گذاشته كه اسمش عالم برزخ است؛ مانند اين