معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٩٠ - نكته اول
آنها قابل اعتماد هستند و بر جامعيت قرآن نسبت به همه چيز دلالت دارند.[١] بنابر اين بدون دليل يقينآور نمىتوان از اطلاق آيه درست برداشت و آن را به امور مربوط به هدايت و يا امر ديگرى مقيد كرد.
٤. سياق آيه ٨٩ سوره نحل نيز بر گستردگى قلمرو قرآن كريم و جامعيت آن دلالت دارد؛ زيرا «واو» در آيه شريفه عاطفه بوده[٢] و صدر و ذيل آيه با هم مرتبط است. قسمت نخست آيه (يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ) وجود گواه در هر امت و گواه بودن پيامبر اسلام (ص) بر همه گواهان يا تمام انسانها را مطرح مىكند و چون به علت زيادى انسانها و كثرت اعمال آنان ممكن است تصور شود كه چگونه حضرت پيامبر اكرم (ص) مىتواند به اين همه اعمال آگاه شده و در قيامت در مورد آنها شهادت دهد؛ بهويژه اين كه چنين شهادتى در صورتى ممكن است كه آن حضرت به حقيقت تمام اعمال انسانها، آگاهى كامل داشته باشند.[٣] قسمت دوم آيه (نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ) جامعيت قرآن را مطرح مىكند. اين بخش از آيه دليل بر توانايى حضرت پيامبر اكرم (ص) بر شهادت به اعمال تمام امتها است و مىخواهد بگويد: به واسطه اين كتابى كه بر تو نازل شده و بيان هر چيز است، تو مىتوانى به حقيقت اعمال و نيّت همه انسانها آگاه شده و روز قيامت شهادت بدهى. مضمون اين آيه شريفه در مورد شهادت و شهادت حضرت پيامبر اكرم (ص) بر تمام امتها در جاى ديگر قرآن نيز آمده است:
[١] . از باب نمونه ر. ك: جمعة العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين، ج ٣، صص ٧٤ كه ١٩ روايت مىباشد. در قسمت ديگر برخى از اين روايات را خواهيم آورد.
[٢] . مربوط بودن قسمت نخست آيه به قيامت و قسمت دوم آن به دنيا دليل بر اسينافيه بودن« واو» نيست؛ زيرا اولٌا، اصل اين است كه اجزاى يك آيه به هم پيوسته باشد؛ چون با هم نازل شده است. ثانياً، گر چه اين شهادت در قيامت صورت مىگيرد، ولى تحمل آن در دنيا است. قرآن كريم در حكايت از حضرت عيسى عليه السلام مىفرمايد:« وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»( مائده، آيه ١١٧.)
[٣] . ر. ك: سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ١، صص ٣٣٤- ٣٢٣.