معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٣٩ - استدلال خاورشناسان به قرآن
نازل شده كه آنها نمىدانند، پس توسط عالمان بنىاسرائيل به محمد رسيده است و او نيز با زبان عربى آشكار، مردم را بدان بيم داده است ...
نيز آيه وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا[١] به صراحت مىگويد او بر كتاب موسى شاگردى كرده و آن را در قالب زبان عربى ريخته. در نتيجه قرآن، نسخه بر گردان از كتاب اصلى- تورات- است. منظور از تفصيل در آيه كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[٢] نيز يعنى برگردان عربى از متن اصلى غير عربى. پس در نتيجه قرآن، وحى است و توضيح و تفصيل عربى كتاب آسمانى است، زيرا متن اصلى آن از آسمان نازل شده است.[٣]
استاد معرفت در پاسخ اسقف دره مىنويسد:
اما آنچه آقاى اسقف دّره بدان استناد جسته، نشانههاى بىپايگى در آن به روشنى پيدا است؛ خداى تعالى مىفرمايد:
إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى. صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى.[٤]
«هذا» در اين آيه به پندهايى اشاره دارد كه در آيههاى قبلى آمده بود:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى. بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا. وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى.[٥]
اين آيهها بر اين تأكيد دارد كه آنچه پيامبر اسلام آورده، چيز تازه و بىسابقهاى نسبت به آنچه پيامبران آوردهاند نبوده است:
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ[٦]
پيام او سخن تازهاى نبوده كه در ميان پيامهاى الهى بىسابقه بوده باشد ... منظور از آيه اين است؛ نه آنچه آقاى اسقف پنداشته بود. نيز در اين آيه كه فرمود:
أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما فِي صُحُفِ مُوسى. وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى.[٧]
[١] . احقاف، آيه ١٢.
[٢] . فصلت، آيه ٣.
[٣] . ر. ك: يوسف درّه الحداد، دروس قرآنية، ج ٢، ص ١٧٣- ١٨٨، فصل: القرآن و الكتاب بيئه القرآن الكتابيه، منشورات المكتبه البولسيه؛ به نقل از محمدهادى معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الكريم، ص ١٠.
[٤] . اعلى، آيات ١٩- ١٨.
[٥] . اعلى، آيات ١٧- ١٤.
[٦] . احقاف، آيه ٩.
[٧] . نجم، آيات ٣٨- ٣٦.