معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٩٦ - سير تحول هرمنوتيك
نظر نگارنده مىتوان سير تحول اين اصطلاح را به شرح زير بيان كرد:
هرمنوتيك، نخستينبار، توسط ارسطو به كار رفت؛ وى باب منطق قضايا از كتاب ارغنون را، بارىارميناس[١] به معناى «در باب تفسير» ناميد. اما با پيدايش عنوان هرمنوتيك توسط دانهاير، سير علمى يافت و به تطور و تحول فراوان تا تبديل شدن به مرحله هرمنوتيك معاصر تغيير يافت. البته ريشه بحثهاى هرمنوتيك معاصر در انديشه و مكتوبات نيچه يافت مىشود.[٢] هرمنوتيك درطول تاريخ كوتاه خود، تعاريف متنوع و متفاوت داشته و منشأ رويكردها و رهيافتهاى متعدد شده است. هر تعريفى، قلمرو، اهداف و وظايف خاصّى براى هرمنوتيك تعيين مىكند.
هرمنوتيك در قرون وسطى به معناى تفسير و تأويل كتاب مقدّس به كار رفته است. مارتين كلادنيوس (١٧٥٩- ١٧١٠. م) هرمنوتيك را هنر تفسير و دستيابى به فهم كامل و غيرمبهم متون گفتارى و نوشتارى تعريف مىكند. آگوست وُلف در سالهاى ١٧٨٥ تا ١٨٠٧ اين دانش را علم به قواعد كشف انديشه مؤلّف وگوينده دانسته است و شلاير ماخر (١٧٦٨- ١٨٣٤) آن را به مثابه روشى جهت جلوگيرى از خطر بدفهمى يا سوءفهم معرفى مىكند. ويلهلم ديلتاى، هرمنوتيك را روششناسى علومانسانى در مقابل روششناسى علوم طبيعى به كار مىبرد. هايدگر و گادامر، هرمنوتيك را به دكترين فهم و تبيين ماهيت فهم اختصاص داده و آن را از روش، به فلسفه تبديل كردند. گادامر نيز همانند هايدگر، درصدد بيان روشى براى فهم متن يا روششناسى علوم انسانى نبود؛ او نيز به دنبال بنيانى هستىشناسانه بود؛ با اين تفاوت كه وى هستىشناسى فهم را دنبال مىكرد و از آنجا كه فهم را هميشه تفسيرى و تأويلى[٣] مىدانست در ماهيت تأويل و تفسير هم سخن مىگفت. هايدگر به تأمل در ماهيت فهم بهعنوان هدفى متوسط و در ضمن تحليل ساختار «دازاين»
[١] .Peri Hermeneias
[٢] . فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ج ٧، صص ٣٩٨ و ٤٠٠.
[٣] .interpretative .